خانه
گاما

بِسِتَد: گرفت (فعل گذشته)

دسته بندی:کپسول آموزشی
بروزرسانی شده در:1405/03/10
تعداد بازدید79
بِسِتَد: گرفت (فعل گذشته)

«بِسِتَد» و «گرفت»؛ سفر در زمان با فعل‌ها

آشنایی با گذشتهٔ ساده و گذشتهٔ التزامی در زبان شیرین فارسی
در این مقاله یاد می‌گیریم که چرا گاهی می‌گوییم «او کتاب را گرفت» و گاهی «ممکن است او کتاب را بِسِتَد». با کلیدواژه‌های «گذشتهٔ ساده»، «گذشتهٔ التزامی» و «بستد» (که همان «گرفت» در فارسی کهن است) آشنا می‌شویم. همه‌چیز را با مثال‌های ساده از کلاس و حیاط مدرسه یاد می‌گیریم.

تفاوت «گرفت» با «بِسِتَد» در دو دقیقه

نکته «گرفت» یعنی کاری که در گذشته انجام شده و تمام شده، اما «بِسِتَد» یعنی کاری که احتمال دارد انجام شود یا آرزوی ماست. «بستد» همان شکل قدیمی‌تر «گرفت» است.
زمان فعل مثال با «گرفت» مثال با «بِسِتَد»
گذشتهٔ ساده (کاری که انجام شد) علی مداد را گرفت و نوشت.
گذشتهٔ التزامی (آرزو، احتمال، دستور غیرمستقیم) کاش سارا مداد را بِسِتَد (بگیرد).

«بستد» در واقع همان فعل «گرفت» است اما در فارسی قدیم. اگر داستان‌های کهن مثل «شاهنامه» یا قصه‌های مثنوی را بخوانید، می‌بینید که می‌گویند: «پسرک اسب را بستد و تاخت». یعنی همان «گرفت» اما با رسم‌الخط قدیمی‌تر. در فارسی امروزی ما از «بستد» استفاده نمی‌کنیم، ولی برای فهمیدن شعرها و داستان‌های قدیمی لازم است آن را بشناسیم.

در زندگی روزمره کجا از این فعل‌ها استفاده می‌کنیم؟

فرض کن در زنگ ورزش، معلم می‌گوید: «امیر توپ را از کیسه گرفت». این یعنی اتفاق افتاده و تمام شده. اما اگر معلم بگوید: «بهتر است امیر توپ را بِسِتَد»، یعنی توصیه می‌کند امیر توپ را بگیرد (هنوز نگرفته). یا در زنگ نقاشی: «ملیکا قلم‌مو را گرفت و نقاشی قشنگی کشید» (گذشته). اما دوستش می‌گوید: «کاش من هم آن قلم‌مو را بِسِتَد» یعنی کاش آن را می‌گرفتم (آرزو).

مثال دیگر در کتابخانه مدرسه: «رضا کتاب قصه را از قفسه گرفت و به امانت برد» (کار انجام شده). اما کتابدار می‌گوید: «امیدوارم رضا کتاب را به موقع بِسِتَد و دیر ندهد» (امید و احتمال). پس «بستد» در جمله‌هایی می‌آید که خواسته، آرزو، دستور غیرمستقیم یا شرط داریم.

سه پرسش چالشی برای باهوش‌ها

پرسش ۱چرا نمی‌توانیم بگوییم «دیروز علی کتاب را بِسِتَد»؟
پاسخ: چون «بِسِتَد» برای کارهایی به کار می‌رود که هنوز انجام نشده‌اند یا در آینده احتمال دارند انجام شوند. دیروز که گذشت، کار انجام شده است؛ بنابراین باید بگوییم «علی کتاب را گرفت».
پرسش ۲آیا «بستد» همان «بگیرد» است؟
بله در معنی خیلی شبیه‌اند، ولی «بستد» گذشتهٔ التزامی است و بیشتر در نوشته‌های قدیمی دیده می‌شود. «بگیرد» هم برای زمان حال یا آینده به کار می‌رود. مثال: «امیدوارم او مداد را بگیرد» (حال و آینده). در فارسی کهن می‌گفتند: «امیدوارم او مداد را بِسِتَد».
پرسش ۳در جملهٔ «کاش زهرا جایزه را بِسِتَد» چرا از «بستد» استفاده شده؟
چون «کاش» نشانهٔ آرزو است و آرزو دربارهٔ کاری است که هنوز اتفاق نیفتاده. «بستد» در اینجا معنای «بگیرد» می‌دهد، اما چون در گذشتهٔ خیالی است، شکل قدیمی آن را به کار برده‌ایم. در فارسی امروزی می‌گوییم «کاش زهرا جایزه را بگیرد».
مرور سریع
  • «گرفت» = گذشتهٔ ساده، کاری که در زمان گذشته انجام شده و تمام شده. مثال: ۱ دقیقه پیش مداد را گرفتم.
  • «بِسِتَد» = گذشتهٔ التزامی، برای آرزو، احتمال، یا شروط در گذشتهٔ فرضی. در فارسی امروزی به جای آن از «بگیرد» یا همین شکل سادهٔ التزامی استفاده می‌کنیم.
  • کاربرد امروزی: اگر داستان کهن می‌خوانی و کلمهٔ «بستد» دیدی، بدان معنای «گرفت» را دارد. در صحبت کردن خودمان، به جای «بستد» از «بگیرد» یا «برداشت» استفاده می‌کنیم.
اکنون تو هم می‌توانی جمله‌سازی کنی: «دیروز من خودکارم را از روی میز گرفتم. کاش دوستم آن خودکار را نمی‌بستد (نمی‌گرفت)». البته به یاد داشته باش که «بستد» را فقط در خواندن متن‌های قدیمی به کار می‌بریم، نه در نوشتار امروزی مدرسه.
باد مهرگان: باد پاییزی
کپسول آموزشی

باد مهرگان: باد پاییزی

بُن: بوته، ریشه، درخت
کپسول آموزشی

بُن: بوته، ریشه، درخت

ضرب‌المثل «نابرده رنج، گنج میسّر نمی‌شود»: برای رسیدن به هر موفقیتی باید سختی کشید و تلاش کرد.
کپسول آموزشی

ضرب‌المثل «نابرده رنج، گنج میسّر نمی‌شود»: برای رسیدن به هر موفقیتی باید سختی کشید و تلاش کرد.

ضرب‌المثل «پیشِ غازی و معلّق بازی»: در برابر افراد حرفه‌ای نباید ادعای نادرست کرد.
کپسول آموزشی

ضرب‌المثل «پیشِ غازی و معلّق بازی»: در برابر افراد حرفه‌ای نباید ادعای نادرست کرد.

ضرب‌المثل «بارِ کج به منزل نمی‌رسد»: کار نادرست به نتیجهٔ درست نمی‌رسد.
کپسول آموزشی

ضرب‌المثل «بارِ کج به منزل نمی‌رسد»: کار نادرست به نتیجهٔ درست نمی‌رسد.

جارچی: کسی که اخبار مهم را در کوچه فریاد می‌کند.
کپسول آموزشی

جارچی: کسی که اخبار مهم را در کوچه فریاد می‌کند.

هُجوم: یورش و حمله‌ی ناگهانی
کپسول آموزشی

هُجوم: یورش و حمله‌ی ناگهانی

تَحسین: آفرین گفتن، تشویق کردن
کپسول آموزشی

تَحسین: آفرین گفتن، تشویق کردن

واژه‌سازی با پسوند «ـبُن»: افزودن «بُن» به اسم گیاه برای ساختن واژهٔ جدید به معنی ریشه یا بوتهٔ آن گیاه
کپسول آموزشی

واژه‌سازی با پسوند «ـبُن»: افزودن «بُن» به اسم گیاه برای ساختن واژهٔ جدید به معنی ریشه یا بوتهٔ آن گیاه

بُن دندان: ریشه‌ی دندان
کپسول آموزشی

بُن دندان: ریشه‌ی دندان

کتاب «جوامع الحکایات»: اثر محمد عوفی، نویسندهٔ قرن هفتم هجری، شامل حکایت‌های اخلاقی و تاریخی
کپسول آموزشی

کتاب «جوامع الحکایات»: اثر محمد عوفی، نویسندهٔ قرن هفتم هجری، شامل حکایت‌های اخلاقی و تاریخی

ناصرخسرو: شاعر و نویسنده‌ی قرن پنجم هجری، نویسنده داستان چنار و کدوبن
کپسول آموزشی

ناصرخسرو: شاعر و نویسنده‌ی قرن پنجم هجری، نویسنده داستان چنار و کدوبن