درسنامه آموزشی اصول عقاید (3) کلاس دوازدهم معارف
درس 2: گستره و مراتب ایمان
در درس قبل دانستیم ایمان قلبی براساس اختیار و آگاهی، به گونهای که ما را به سمت انجام اعمال صالح برانگیزد و همراه آن باشد، ایمانی است که آرامش امروز و سعادت دیگر روز را برایمان به ارمغان میآورد.
کسی که چنین ایمانی داشته باشد به دستور خداوند برای ایمان آوردن پاسخ مناسبی داده و فلاح و رستگاری خویش را رقم زده است.
در همین حال خداوند در قرآن کریم، کسانی را که ایمان آوردهاند دوباره به ایمان آوردن دستور داده است!!! ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید!!!!
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا آمِنُوا... (سورهٔ نساء، آیهٔ 136)
اکنون این پرسش مطرح میشود که:
چرا خداوند به انسانهای باایمان، دستور ایمان آوردن میدهد؟ آیا این ایمان، نوع متفاوتی از ایمان اوّل مؤمنان است؟ یا آنکه ایمان آنها نقص داشته است و دستور به رفع این نقص داده شده است؟ اگر چنین است چه نقصی وجود داشته است؟
گسترۀ ایمان (متعلقات ایمان)
دقت در آیات قرآن نشان میدهد که ما به امور متعددی باید ایمان داشته باشیم. به این امور «متعلقات ایمان» گفته میشود.
اندیشه در آیات (صفحه 22 کتاب درسی)
با توجه به آیات زیر:
1) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ (سورهٔ بقره، آیهٔ 3)
2) مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لَاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لَا هُمْ یَحْزَنُونَ (سورهٔ بقره، آیهٔ 62)
3) ...آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْکِتَابِ الَّذِی نَزَّلَ عَلَی رَسُولِهِ وَ الْکِتَابِ الَّذِی أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ... (سورهٔ نساء، آیهٔ 136)
4) ...وَ الْمُؤْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلَائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ... (سورهٔ بقره، آیهٔ 285)
5)... لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ (سورهٔ انعام، آیهٔ 154)
6) فَکُلُوا مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ بِآیَاتِهِ مُؤْمِنِینَ (سورهٔ انعام، آیهٔ 118)
طرح زیر را کامل کنید و سپس متعلقات ایمان را بنویسید:
1- ............
2- ............
3- ............
4- ............
5- ............
6- ............

هم اندیشی (صفحه 24 کتاب درسی)
1) با تأمل در جملهٔ «همه ایمانها به ایمان به خدا بازمیگردد» ؛ توضیح دهید که چگونه ایمان به خدا منشأ ایمان به انبیای الهی، کتابهای آسمانی و عالم قیامت است.
2) کدام یک از متعلقات ایمان، دربرگیرنده سایر متعلقات است و میتواند در مرکز طرح قرار گیرد
ایمان به غیب و چیستی آن
قرآن تمام چیزهایی را که انسان باید به آنها ایمان داشته باشد، با کلمهٔ «غیب» بیان کرده است. ایمان به غیب نخستین نقطهای است که مؤمنان را از غیر آنها جدا میکند و پیروان ادیان آسمانی را در برابر منکران خدا، انبیا و کتابهای آسمانی، جهان دیگر و قیامت، سنتها و امدادهای غیبی و… قرار میدهد. به همین دلیل ویژگی نخست پرهیزکاران، ایمان به غیب ذکر شده است.
واژه «غیب» در قرآن حدود سی بار و غالباً در مقابل «شهادت» به کار رفته است. غیب عبارت است از حقایق و واقعیتهایی که ما با حواس خود نمیتوانیم آنها را درک کنیم. چشم، گوش، ذائقه، لامسه و شامهٔ ما قادر به ادراک آنها نیستند.
حواسی که ما داریم، وسایل بسیار بسیار محدودی هستند که برای تماس با دنیای خارج به ما داده شدهاند. برای شناختِ عالَم شهادت همین حواس ما کافی است. این عالم از آن جهت شهادت نامیده شده است که ما با حواس خود آن را میشناسیم. امّا آیا این حواس برای ایمان و اعتقاد به جهان غیب کافی است؟ به عبارت دیگر، آیا این حواس، ابزاری هستند که با آن، هرچه در عالم هستی است را درک کنیم، به طوری که اگر چیزی را با حواس خود درک نکنیم، وجود آن را انکار کنیم. نه، این اشتباه است. بلکه بزرگترین اشتباهی که بشر در زندگی خود مرتکب میشود و شکل علمی هم به آن میدهد همین است که خیال کند حواسی که به او داده شده برای این است که هرچه را در این دنیا هست، با همین حواس کشف کند. به طوری که اگر چیزی را با حواس خود درک نکرد، آن را نفی کند و بگوید وجود ندارد. چرا که اگر وجود داشت، من با دست خودم آن را لمس میکردم یا با چشم خودم آن را میدیدم، یا با گوش خودم آن را میشنیدم و یا با ذائقهٔ خودم آن را میچشیدم.
مراد از ایمان به غیب چیست؟
دانستیم که باید به تمام متعلقات ایمان، اعم از خدا، رسول و کتابش، فرشتگان، امدادهای غیبی و در یک کلام به غیب ایمان داشت.
ایمان به هریک از این امور غیبی برای مثال ایمان به فرشتگان به چه معنایی است؟
- آیا صرفاً ایمانِ به وجود داشتن آنهاست؟
- آیا ایمانِ به وجود رابطهای ویژه و مشخص میان آنها و خداست؟
و یا…
برای دریافت پاسخ این سؤالها خوب است به بیانی که شهید مطهری در این زمینه دارند توجه کنیم:
معنی «اَلَّذینَ یُؤمِنونَ بالغَیبِ» چیست؟ آیا فقط این است که ایمان داشته باشیم که غیبی وجود دارد، خدایی وجود دارد، وحیی وجود دارد، ملائکه و فرشتگانی وجود دارند؟ کتب آسمانی، منشأ غیبی دارند؟ معادی وجود دارد؟ آیا ایمان به غیب همین است و در همین جا خاتمه پیدا میکند؟ نه، بالاتر است.
ایمان به غیب آن وقت ایمان به غیب است که انسان یک ایمانی هم به رابطهٔ میان خودش با غیب داشته باشد؛ ایمان داشته باشیم که اینگونه نیست که غیبی هست جدا و ما هستیم جدا؛ باید به مددهای غیبی ایمان داشته باشیم. شما در سوره حمد میخوانید:
«اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعینُ»؛
ای خدای نهان و پنهان! ما تنها تو را پرستش میکنیم و از تو کمک میگیریم. از تو مدد میگیریم و از تو نیرو میخواهیم. این، استمداد است. در راهی که میرویم، این نیروهایی را که تو به ما دادهای به کار میاندازیم ولی میدانیم که سررشتهٔ تمام نیروها در دست توست؛ از تو قوت میخواهیم، از تو مدد میخواهیم، از تو هدایت میخواهیم.
(برخی) حداکثر به خدایی جدا از عالم و به غیبی جدا از شهادت اعتقاد دارند؛ مثل یک ستارهشناس که میگوید در منظومهٔ شمسی ستارهای کشف شد به نام «نپتون». در کهکشان چنین چیزی کشف شد. خب، هست که هست، به من چه مربوط؟ ولی در دین، عمده، آن رابطهای است که میان بنده و خدا، میان ما و جهان غیب برقرار میشود. دین از یک طرف ما را وادار به عمل و کوشش _ و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) «خدمت» _ میکند، و از طرف دیگر میگوید؛ پیوندها و رابطههایی معنوی میان غیب و اینجا [دنیا] هست؛ تو دعا کن، تو بخواه، تو استمداد کن، از یک راه نهانی که خودت نمیدانی، به هدف و نتیجه میرسی.»
اثر ایمان به غیب
تأکید قرآن بر ایمان به غیب برای چیست؟ ایمان به غیب چه آثاری در زندگی بههمراه دارد؟
میان گسترهٔ اموری که به آنها ایمان داریم و هدفی که در زندگی انتخاب میکنیم، ارتباط مستقیمی وجود دارد. اگر کسی اعتقاد و باور خودش را به امور مادی محدود کند، هدفش هم به امور مادی محدود خواهد شد. اگر او بگوید حقیقت و وجود عبارت است از آنچه که من آن را میبینم و هرچه را من نمیبینم و هرچه را من لمس نکنم، وجود ندارد، دیگر نمیتواند هدف خود را فراتر از آن چیزی ببرد که چشمها میبینند، دستها لمس میکنند و گوشها میشنوند. پس اگر جهانبینی ما مادی باشد، به طور طبیعی هدف ما هم یک هدف مادی خواهد بود. اما اگر به غیب ایمان داشتیم و ورای محسوسات به چیزی بالاتر و والاتر هم ایمان آوریم، آن وقت هدف ما هم میتواند چیزی والاتر و بالاتر از همین مادیات باشد.
«یکی از مشکلات دنیای فعلی بیتوجهی به همین موضوع است. بشر، وقتی از غیب و معنویت غافل شود، همهٔ درهای اصلاح و صلاح به روی او بسته میشود. امروز به دنیای مادّی نگاه کنید! امروز آنچه که در دنیای مادّی، میتواند کلید همهٔ اصلاحات و سعادتها محسوب شود، همین است که انسانها به خود آیند، متذکّر شوند، هدف خلقت را از ورای این ظواهر مادّی جستوجو کنند و در ورای این ظواهر مادّی زندگی، که همین خور و خواب، شهوات، قدرت، مال پرستی و این چیزهاست، دنبال حقیقتی باشند. ریشهٔ فساد، عدمِ توجه به این باطنِ حقیقیِ عالم است..» (بیانات رهبر انقلاب در دیدار با کارگزاران نظام، آذرماه سال 1374)
مراتب ایمان
در قسمت پیشین دانستیم که بدون استثنا باید همه متعلقات ایمان را پذیرفت و به آنها ایمان آورد؛ ایمان به خدا و صفات الهی، ایمان به تمام انبیا و محتوای همه کتابهای الهی، ایمان به... .
اما آیا ایمان به این حقایق هستی مراتب مختلف دارد و انسانها بسته به مرتبه ایمان خود جایگاه متفاوتی خواهند داشت؟
به دو نمونه زیر توجه کنید:
نمونۀ اول: در جنگ احد هنگامی که شایعهٔ کشته شدن رسول خدا (ص) پخش شد، برخی مسلمانان گفتند: «ای کاش پیکی به سوی عبدالله بن ابیّ، رئیس منافقان میفرستادیم تا از ابوسفیان برای ما امان بگیرد.»
برخی دیگر نیز دست از جنگ برداشتند و بیحرکت در جایی نشستند. در این میان برخی منافقین گفتند: «اگر او پیغمبر خدا بود کشته نمیشد. بروید و با برادران مشرک خود پیمان ببندید و به دین نخستین خود بازگردید!»
برخی نیز قبیلهٔ کافر خود را بهتر از اسلام دانستند و گفتند: «به آنان پناه میبریم و به سویشان بازمیگردیم، چرا که در هر حال آنها خویشان ما و عموزادگان ما هستند.»
نمونه دوم: در ماجرای رجیع یکی از مسلمانانی که به اسارت مشرکین قریش درآمد، خُبیب بود. هنگامی که میخواستند گردن او را بزنند طناب بر او میپیچند و به او میگویند: «از اسلام دست بردار تا تو را آزاد کنیم.» او میگوید: «نه، به خدا اگر همهٔ آنچه روی زمین است مال من بشود من دوست نمیدارم که از اسلام برگردم...»! آنها مکرراً به او میگفتند: «از اسلام دست بردار ای خبیب!» و او هربار پاسخ میداد: «هرگز کافر نخواهم شد!». آنان میگویند: «قسم به لات و عزّی اگر اسلام را رها نکنی، تو را میکشیم.» و او میگوید: «کشتهشدن من در راه خدا امری بیارزش و کوچک است.» چون آنها روی او را به طرف مدینه و زادگاهش برگرداندند، خبیب گفت: «اینکه روی مرا از قبله برگرداندهاید، بدانید که خداوند میفرماید: به هرجا روی کنید خدا همان جاست...» و سپس او را به طرز فجیعی کشتند.
توجه به این نمونهها نشان میدهد که ایمان انسانها متفاوت است. برای روشن شدن مطلب به این مثال دقت کنید:
گاه ممکن است که انسان با دلایل و شواهد، وجود چیزی را بپذیرد و نسبت به آن اطمینان و ایمان حاصل کند. مانند کسی که با دیدن آثار آتش (دود)، به طور قطع از وجود آتش در محل اطمینان مییابد؛ هر چند آن را نبیند.
اما گاه فرد، از مرحلهٔ مشاهدهٔ آثار فراتر میرود، نزدیک آتش میشود و گرمای آن را احساس میکند؛ یعنی گرمای آتش در او اثر میگذارد.
گاه از این نیز فراتر میرود و وارد آتش میشود. در این حالت احساس او از آتش، بسیار قوی است و آثار آن را به وضوح و به طور کامل در خود مشاهده میکند. در حقیقت در این مرحله، انسان خود را وارد حقیقت میسازد، و خود جزئی از آن میشود.
ایمان انسان به حقایق غیب نیز میتواند درجات و مراتب متفاوتی داشتهباشد. مراتب ایمان بینهایتاند و قابل شمارش نیستند. به راستی میان ایمان ما و ایمان شخصیتی مانند امیرالمؤمنین چه تفاوت درجهای وجود دارد، آنجا که میفرماید:
لَو کُشِفَ الغِطاءُ مَا ازدَدتُ یَقینًا
اگر همهٔ پرده ها کنار رود، ذرهای بر ایمان من افزوده نخواهد شد.
بنابر آنچه گفتهشد ایمان حقیقتی پایدار و ثابت نیست، بلکه شدت و ضعف مییابد. همانگونه که ممکن است تثبیت شود یا آنکه افزایش یابد، ممکن است به کفر تبدیل شود و زوال و نابودی آن را تهدید کند. همانگونه که ممکن است سیر صعودی داشته باشیم، ممکن است به قهقرا برویم. اینگونه نیست که پس از حصول ایمان، برای حفظ و تداوم آن تلاشی لازم نباشد. از این روست که مؤمنان از خداوند میخواهند که قلبشان از مسیر ایمان خارج نشود.
…رَبَّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَیتَنا... (سورهٔ آل عمران، آیهٔ 8)
هم اندیشی (صفحه 30 کتاب درسی)
با مرور درس به سؤال آغازین آن: «چرا مؤمنان به ایمان دستور داده شدهاند؟» پاسخ دهید.
یک نکته: ایمان به بعض، کفر به بعض!
قوم یهود، مدتی طولانی پیش از ظهور اسلام، منتظر پیامبری بودند که به آن بشارت داده شده بود. امّا پس از بعثت پیامبر (ص)، با وجود اینکه آن نشانهها در حضرت محمد عیان بود، او را پیامبر موعود خود ندانستند و به او ایمان نیاوردند. دلیل اصلی انکار پیامبری ایشان، آن بود که ایشان از نسل حضرت اسماعیل بود. در حالی که یهودیان انتظار پیامبری از نسل حضرت اسحاق را داشتند. به عبارت دیگر، آنان معتقد بودند که پیامبر موعود از بنیاسرائیل خواهد بود، در حالی که رسول گرامی اسلام از قوم عرب مبعوث شد.
و به این ترتیب اکثر یهود بر ایمان خود بر حضرت موسی (ع) باقی ماندند و از ایمان آوردن به خاتم النّبیین سر باز زدند. آنها پیش از آن نیز به پیامبری حضرت عیسی (ع) ایمان نیاورده بودند.
قرآن کریم دربارهٔ این گروه فرموده است:
... وَ یَقولونَ نُؤمِنُ بِبَعضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعضٍ وَ یُریدونَ اَن یَتَّخِذوا بَینَ ذٰلِکَ سَبیلًا (سورهٔ نساء، آیهٔ 150)
… و میگویند: به بعضی ایمان میآوریم، و بعضی را انکار میکنیم و میخواهند در میان این دو، راهی برای خود انتخاب کنند.
این در حالی است که مؤمن باید به تمام پیامبران ایمان داشته باشد، نه ایمان به برخی و کفر به برخی دیگر.
هم اندیشی (صفحه 31 کتاب درسی)
آیا امروزه مؤمنین به این آسیب (ایمان به بعض و کفر به بعض) مبتلا هستند؟ چنانچه جواب شما مثبت است، نمونههایی ارائه دهید.