درسنامه آموزشی مدیریت خانواده و سبک زندگی (دختران) کلاس دوازدهم علوم ریاضی
صحنه چهارم: زندگی با طعم پختگی
/72_1.png)
نمای 1: کدبانو باش
گلناز
هر دو مثل کوفتۀ وارفته، شُل و وِل نشسته بودند روی صندلیهای آن طرف میز. نگار محمدی سرش را زیر انداخته بود که یعنی شرمنده است اما سُها یعقوبی زل زده بود به من؛ دخترۀ چشم سفید! با خودم گفتم باید آن چنان به آنها تشر بزنم تا ازجا بپرند و بعد صاف و محکم بنشینند روی صندلیهایشان. اما دیدم درست نیست ناظم مدرسه این طور تند برخورد کند. به جایش کمی اخم کردم و به آنها گفتم: شرط اصلی در هر فعالیت اجتماعی مسئولیتپذیری است!
سُها دلخور شد و گفت: خانم شما هم زیاد دارید بزرگش میکنید... ای بابا! قرار بوده بشقاب و لیوان یک بار مصرف بگیریم، یادمان رفته... شما هم که الان خانم خلجی را فرستادید بخرد و تا جشن شروع بشود، آنها هم میرسند...
قبول نکردند. برایشان توضیح دادم که چند تا لیوان و بشقاب یکبار مصرف مهم نیست. اصلاً به شما باشد کُلاً این جشن مهم نیست... اما مهم این است که از همین جاها شروع میشود. وقتی مسئولیتپذیر نبودی، آن وقت هیچ جای زندگیات مسئولیتهایت را درست انجام نخواهی داد. حتی توی زندگی خانوادگیات... آن وقت هر روز با شوهر و فامیل شوهر و اطرافیانت دعوا داری...
این بار نگار سر بلند کرد که: خانم شما هم مثل بابا و مامان من همه چیز را ربط میدهید به ازدواج... آخه جشن مدرسه چه کار داره به ازدواج و مسائل و دعواهای خانوادگی...؟
تصاویری از گذشته خودم و خاطراتم توی ذهنم رژه میرفتند. نمیدانستم خوب است برایشان تعریف کنم یا نه، که: یک روزی من هم مثل آنها نشسته بودهام آن طرف میز و بیخیال همه چیز بودهام یانه؟...راستی! بیخیال بودم یا بیمسئولیت؟... یا به قول مدیر دبیرستانمان بیفکر... عجیب است. شروع همۀ توصیفهایشان با «بی» بود و بعدش کلی کلمه خوب. هرکس به فراخور خودش از یکی از این کلمات استفاده میکرد تا نشان بدهد یک چیزی در ما کم است. چیزی ناپیدا که دست کم، من کمبودش را حس نمیکردم.
برایشان تعریف کردم که من هم یک روز مثل آنها بیخیال بودهام و بیمسئولیت. گفتم من تنها دختر در خانوادهای بودم که نوههایشان همه پسر بودند. شاید برای همین بود که اسمم را گذاشته بودند گلناز. خب طبیعی بود که در یک چنین خانوادهای یک دختر، فقط یک دختر نبود... یک ملکه بود. فقط کافی بود میل ملوکانهاش به چیزی تعلق بگیرد، آن وقت یک گردان آدم بودند که آن چیز را برایش از ته دریا هم که شده بیاورند. کارِ خانه و کمک به بقیه که دیگر حرفش را نزن. به جای شستن ظرف، شبکههای تلویزیون را این ور و آنور میکرد.
حتی وقتی مامان بیمار بود، ملکه گلناز توی اتاقش موسیقی گوش میداد یا با دوستانش پای تلفن دل میداد و قلوه میگرفت، تازه اگر خواب نبود. حالا که یادم میافتد، مو به تنم سیخ میشود و شرمنده میشوم. انگار که مامان چون خودش منبع عواطف بود، نیازی به عاطفه نداشت.
گلناز خانم با چنان نازی بزرگ شد که حتی برای دوستانش هم ناز میکرد. عادت داشت همه نازش را بکشند. برای همین دوستانش برایش نمیماندند و میرفتند. البته او فکر میکرد هیچکدام از این دوستان لیاقت دوستیاش را ندارند پس همان بهتر که بروند پیکارشان.
دانشگاه که رفت اوضاع عوض شد و گلناز خانم حس کرد انگار اینجا دیگر نازش خریدار ندارد. در همان وقت بحث شیرین ازدواج و خواستگاری پیش آمد. گلناز میدانست که از همان اول باید میخش را محکم بکوبد توی سر گربۀ دم حجله تا ... شوهرجانش هرکس که هست، حساب کار خودش را بکند. این شد که خیلی محکم به همان چندتا خواستگار اول گفت اگر فکر میکنید من میآیم و کلفَتی خانهتان را میکنم، اشتباه آمدهاید. آنها هم میرفتند و حتی پشت سرشان را هم نگاه نمیکردند.
بالاخره یکی از دوستان گلناز به دادش رسید و برایش توضیح داد که با این خط و نشان کشیدنها و ادعاها تا هشتاد سالگیاش هم شوهر پیدا نمیکند. به خصوص وقتی «بیدل» آمد خواستگاریاش و گلناز حس کرد چه شوهر خوبی میشود این بیدل. شغلش هم که خدا را شکر رو به راه بود و کار فنی و تعمیرات لوازم خانگی انجام میداد. این شد که کمی کوتاه آمد و تلاش کرد دست از سر گربۀ دم حجله بردارد و طوری برخورد کند که این یکی دیگر فراری نشود. از اتفاق، همین برخوردِ کمی تا اندازهای عاقلانهاش هم جواب داد و بیدل هم ماندگار شد. تا گلناز به خود آمد دید که نشسته سر سفره عقد و جواب بله را داده. هنوز از چهل روز مرسوم سپیدبختی عروس خانم، چند روزی مانده بود که بخت گلناز کمی خاکستری شد. او به میان خانوادهای آمده بود که پر بود از دختر و گلناز چندان برایشان نازی نداشت. دخترهای خانوادۀ داماد انگار همهشان عروس هزار هنره و کدبانو بودند. آشپزیهایشان را که نگو، بیست. اما او خودش را راضی کرد که حالا حالاها وقت برای یاد گرفتن این کارها دارد و چندان دیر نمیشود. با خود گفت: تازه من هم اگر بخواهم غذای خوشمزه درست کنم، باشد برای وقتی که عروسی کردیم، برای شوهر عزیزم. اینجاها که مهمانیم و من هم تازه عروس. ماشاالله این همه دختر هم دارند، خب کمک میکنند. من باید از همین الان نشانشان بدهم که مثل اینها نیستم. من درس خواندهام و هزارکار دیگر بلدم که اصلاً این کارها در کنارش، اهمیتی ندارد.
خانوادۀ داماد با آنکه عروسشان را خیلی دوست داشتند و با او مهربان بودند اما توقع داشتند مثل خودشان باشد و در مهمانیها گاهی تکانی بخورد و کمکی بکند به میزبان؛ که البته گلناز با همان فکر همیشگیِ «مگر من کلفَتَم؟» شانه خالی میکرد و به روی خود نمیآورد.
روزی که خانواده بیدل رفتند مسافرت و قرار شد گلناز برای همسرش ناهار و شام بپزد، معلوم شد که عروس خانم آشپزی بلد نیست. و او آن قدر بیمسئولیتی را در خود تثبیت کرده بود که رک و راست به بیدل گفت:«مگر من آشپزم؟ خب برو از بیرون غذا بخر... تو مرا برای آشپزی میخواهی یا به خاطر خودم؟!» این مسئله البته برای بیدل چندان خوشایند نبود.
شبی گلناز صدای بیدل را از توی اتاق کناری شنید که داشت آهسته با مادرش صحبت میکرد. انگار میگفت که باید کمی به تازه عروس فرصت بدهند. قرار شد بیدل با گلناز صحبت کند. فردا که برای هواخوری بیرون رفته بودند بیدل برای گلناز توضیح داد که مسائل و مشکلات زندگی قرص و دارو ندارد که بخوری و در عرض یک هفته همه چیز خوب بشود؛ زمان میبرََد تا آنها را تجربه کنی و بر آنها مسلط شوی. گلناز اما نرم خندید که شما هم زیاد دارید این چهارتا کار را بزرگ میکنید... من رتبه سه رقمی کنکورم. یعنی میگویی از پس این چهارتا کاری که خاله خان باجیهای بیسواد ما هم بلد بودند، برنمیام؟... فعلاً بهتر است از این دوران لذت ببریم...
همانطور که گلناز مرتب از دوستهایش میگفت که وقت و بیوقت، از صبح تا شب با نامزدهایشان در گشت و گذارند، بیدل هم از مسئولیتهای شغلیاش میگفت که این روزها بیشتر شدهاند و نباید همۀ وقتمان را به تفریح بگذرانیم. اینهایی هم که دائم مشغول تفریحاند، چند سال دیگر توی مشکلات مالی درگیر میشوند و وقت سر خاراندن هم ندارند؛ چه برسد به تفریح. اما گلناز فکر میکرد شیرینی دوره نامزدی به همین چیزهاست؛ اینکه مسئولیتی روی دوشت نیست و میتوانی راحت عاشقی کنی.
تا گلناز آمد چشم به هم بزند، مراسم عروسی هم برپا شد و عروس و داماد رفتند سر خانه و زندگیشان. روزهای اوّل، زندگی برای گلناز یعنی همین تکهتکههای جهازش که پدر و مادرش هرکدام را با چه وسواسی خریده بودند و او برای استفاده از هر کدامش کلی ذوق و شوق داشت. اما یکی دو هفته بعد زندگی روی دیگر خودش را نشان داد.
گلناز میدید که غذاهای توی یخچال دارد تمام میشود و به زودی باید خودش آشپزی کند. دیگر به مرور، بیدل هم راضی نمیشد برای شام بروند خانه پدر و مادرش و تازه برای ناهار فردا هم یک ظرف غذا همراه بیاورند. بدتر از همه اینکه دیگر زیبایی جهازش برایشان تکراری شده بود و همان اوایل چندتا از تکههای جهاز گم شد. هر کدامشان یک جوری و به یک شکلی میشکستند و مثل پتکی میشدند بر سر گلناز. بدترینشان همان روزی بود که خواست برای اولین شب مهمانی، ته چین درست کند و به خانواده شوهر نشان بدهد که دستپخت او هم دست کمی از آشپزی آنها ندارد. غذا را گذاشته بود روی گاز و میخواست زعفران را بگذارد سرجایش که آرنجش خورد به قوری و افتاد زمین. خردههای قوری روی سرامیکهای آشپزخانه پخش شدند و هر کدام یک طرف سُر خوردند. فقط درِ قوری سالم مانده بود که انگار داشت گلناز را مسخره میکرد. خوب شد هنوز مهمانها نیامده بودند. صدای زنگ گوشیاش را شنید. جواب نداد. فکر کرد مهم نیست، بعد نگاه میکنم ببینم کی بوده. جارو و خاک انداز را برداشت و مشغول جمعآوری چینی شکستهها و تمیز کردن کف آشپزخانه شد. زیرلب داشت به خودش دلداری میداد که طوری نیست و برای همه چنین مسائلی پیش میآید. فقط باید زنگ بزنم از مامان بپرسم ببینم از کجا خریدهاند که تا دیر نشده و کسی نفهمیده یکی دیگرش را بخریم و بگذاریم سرجایش. صدای هشدار پیامک گوشی یادش انداخت که به گوشیاش سر بزند. خاکانداز را با تکههای خرد شده قوری گذاشت روی اپُن و رفت سرگوشی. بیدل بود که زنگ زده بود و بعد هم پیامک داده بود. خبر داده بود که مادرش دارد زودتر میآید آنجا تا کمکش کند. هنوز گلناز توی شوک خبر بیدل بود که صدای زنگ آیفون آمد و بعدش چهره مادرشوهرش را توی آیفون دید. گلناز دوید توی آشپزخانه تا اول یک فکری برای تکه شکستههای قوری بکند که متوجه بوی سوختگی غذا شد. با همه وجود ناله کرد: نه ... الان نه. نمیدانست باید چه کار کند؟...
آن شب به هر دربهدری که بود با کمک بیدل به خیر گذشت. البته سوختگی غذا و شکسته شدن درِ قوری اتفاقی است که میتواند برای هرکسی پیش بیاید؛ ولی برای گلناز از این اتفاقها آن قدر تکرار شد که زندگی را برایش سخت و گاهی هم تلخ کرده بود. البته مدتی طول کشید تا گلناز بالاخره با مشورت و کمک گرفتن از دیگران، مهارتهای لازم را پیدا کرد.
در همان روزهای مشکلاتش، یک روز که به خانۀ مادرش رفته بود، بغضش ترکید و به مادرش گلایه کرد:
- مامان؛ چرا مرا برای زندگی آماده نکرده بودی؟ من هیچی بلد نبودم که آبرویم رفت. در فامیل بیدل، از وقتی دختر در خانه است، اصلاً او را مسئول بعضی کارها میدانند. اما شما انگار نه انگار که من یه روزی قراره ازدواج کنم... !
- مگر تو مسئولیتی هم برعهده میگرفتی؟ یادت هست که میگفتی درس دارم؛ کار دارم، حالش را ندارم، وقت برای این کارها زیاد است، اصلاً کی گفته دختر باید کارهای خونه رو انجام بده...
سخنم به اینجا که رسید، دیدم که «نگار» و «سها» با دقت به حرفهای من گوش میکنند و وقتی حرفهای من به پایان رسید، به یکدیگر نگاه معناداری کردند و رو به من کرده و با حالت خاصی که در چهره ایشان نمایان بود، دهها حرف ناگفته را با نگاهشان بیان کردند، که ...
همجوشی (صفحه 67 کتاب درسی)
1- مهمترین ریشۀ دردسر گلناز را کدام یک از موارد زیر میدانید؟ تحلیل خود را بیان کنید و از آن در کلاس دفاع کنید.
- بیمسئولیتی گلناز در دوران مجرّدی؛
- بیتوجهی مادر در توانمندسازی دخترش؛
- انتظار بیجای خانوادۀ بیدل از دختران؛
- نازپروردگی گلناز.
2- بهتر بود گلناز چه مهارتهایی را قبل از زندگی مشترک بهدست میآورد؟
زن زندگی
شما، بهعنوان یک دختر، در آینده و پس از ازدواج، با مسئولیتهای جدیدی روبهرو میشوید که بهتر است از قبل، مهارتهای لازم برای آن را کسب کرده باشید. برای برخی از این مسئولیتها مانند خانهداری هیچ الزام و اجباری از بیرون وجود ندارد. بدین معنا که هیچ قانونی نمیتواند شما را مجبور به خانهداری کند. اما در همۀ جوامع و فرهنگها با توجه به روحیات و توان جسمی زن و مرد برخی مسئولیتها بین این دو تقسیم شده و یک التزام درونی برای آنها بهوجود آورده است که اگر هر یک نتواند آن مسئولیت را به خوبی انجام دهد، ضمن آنکه در خود احساس ضعف میکند، موجب اضطراب و استرس خودش و چه بسا کم شدن علاقه همسرش خواهد شد. همانطور که در فرهنگ ایرانی مهارتهای خانهداری مانند مدیریتخانه، آشپزی، میزبانی و تربیت فرزندان و... نشانههای زن کدبانو به شمار میرود در فرهنگ دیگر کشورهای آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکا و اقیانوسیه نیز همین گونه است. هر زن باید «الهۀ خانه»اش باشد و اگر این گونه نباشد، در خود احساس ناتوانی میکند. تنها یک زن میتواند پس از تزیین غذا، میوهآرایی، گلآرایی یا چیدن زیبای سفره بایستد و از دور به کار خود نگاهی بیندازد و لبخند رضایت بزند. چرا که زنان، به دنبال «خلق زیبایی» هستند.
این مسئله را همیشه در ذهن خودتان داشته باشید که خانواده، بیش از آنکه یک واحد حقوقی و نیازمند الزامهای قانونی باشد، یک واحد اخلاقی است و به التزام درونی و اخلاقی نیاز دارد. رعایت اصول اخلاقی و عرفی به شیرینی و استحکام خانواده بسیار کمک میکند. اگرچه در قانون، حداقلهایی برای حفظ ساختار خانواده وجود دارد که بدون پذیرش آنها زندگی، از هم خواهد پاشید. اما این حداقلها برای ادارۀ یک زندگی خوب کافی نیست. زندگی خوب بدون فداکاری و همکاری زن و مرد کامل نمیشود. اخلاق و فرهنگ است که به کامل شدن زندگی کمک میکند.
اگر دختری هنوز مهارتهای یک زندگی مشترک و کارآمد را کسب نکرده است، برای شروع، کافی است در مسئولیتهای زندگی با پدر و مادرش مشارکت کند و از این طریق مهارتهای زندگی، خاصه هنرهای خانهداری را به تدریج یاد بگیرد.
بعضی از مادران، به دلیل اینکه فرزندشان مشغول تحصیل است و یا علایق دیگری دارد، در تربیت او یا خرابکاری میکنند و یا گاهی با این فکر که «اصلاً چرا دختر باید در خانه کار کند؟»، او را از مسئولیتهای خانه دور نگه میدارند. درحالی که بخشی از شخصیت هر فرزندی از طریق پذیرش همین مسئولیتها و تجربههای آزمون و خطا در خانه شکل میگیرد. بهتر است شما این آزمون و خطا را قبل از ازدواج تجربه کنید؛ در این صورت با اعتماد به نفس بیشتری زندگی مشترک را آغاز خواهید کرد.
/77_1.png)
نوجوانی دوران گذار
آنچه باعث میشود بعضی دختران، مهارتهای داخل خانه را یاد نگیرند، این است که خودشان را نسبت به خانواده مسئول نمیدانند؛ گویی هنوز خود را در سنین پایین میبینند و از عالم بچگی خارج نشدهاند. یکی از نشانههای بچگی، همین احساس بیمسئولیتی است.
سالهای نوجوانی دوره گذار از کودکی به بزرگسالی است. بعضی این دوره را خیلی سریع میگذرانند و بعضی با تأخیر به پختگی میرسند. برخی نیز در همین مرحله مانده و تعدادی از خصوصیات کودکانه در آنها ماندگار میشود. بیمسئولیتی، یکی از این موارد کودکانه است که ریشه در عدم پختگی دارد و خود ریشه خیلی از مشکلاتی است که جوانان در مسائل اجتماعی از جمله ازدواج با آن مواجه میشوند.
اگر میخواهید مسیر پختگی، را طی کنید، بهتر است ابتدا خودتان را وزن کرده و تعیین سطح کنید و ببینید در هر یک از ابعاد پختگی، چه وضعیتی دارید. شما اگر وضعیت خودتان را از نظر ویژگیهای مثبت و منفی بررسی کنید، در واقع به «خودشناسی» پرداختهاید. البته در اینجا صرفاً، شناخت از بعُد شخصیتی و اجتماعی مدنظر است. خودشناسی در این محدوده، بعدا برای تعیین معیارهای انتخاب همسر نیز به شما کمک خواهد کرد.
خودشناسی
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 69 کتاب درسی)
- به چه میزان از استعدادها و تواناییهای خود آگاهی دارید؟
- چه محدودیتها و نقاط ضعفی را در خودتان میشناسید؟
- چه چیزهایی، چه افرادی و یا چه موقعیتهایی منجر به بروز عصبانیت در شما میشوند؟
- چه ویژگیهایی را در طرف مقابلتان نمیتوانید تحمل کنید؟
- تاکنون دیگران چه ایراداتی به شما گرفتهاند؟
توانایی پاسخگویی به سؤالاتی، همچون سؤالات بالا، خودشناسی شما را تقویت میکند. خودشناسی پایۀ هرگونه ارتباطی است؛ چرا که شما یکی از طرفینِ هر رابطهای هستید که با دیگری برقرار میکنید. برای همین، اگر هر فرد بتواند تصویری واقع بینانه از خود بهدست آورد و نیازها و تمایلاتش را به خوبی بشناسد، در روابط خانوادگی و اجتماعی، موفقتر خواهد بود.
مزیتهای خودشناسی
1) شور و نشاط بیشتر در زندگی: وقتی بتوانید خودتان را همانطور که هستید بپذیرید، احساس شادی بیشتری میکنید. شناخت خود یعنی گام برداشتن در مسیر رسیدن به آرزوها و لذت بیشتر از زندگی.
2) چالشهای درونی کمتر: وقتی واکنش بیرونی شما با احساسات، ارزشها و باورهایتان تطابق داشته باشند، با تضاد و چالش کمتری مواجه خواهید شد.
3) تصمیمگیری بهتر: وقتی خودتان را بهتر بشناسید انتخابهای بهتری در زندگی خواهید داشت؛ از انتخابهای کوچک و شاید بیاهمیت تا تصمیمات بزرگ زندگی.
4) خود کنترلی: وقتی خودتان را بشناسید، میتوانید رفتارهایی را که در شما ایجاد انگیزه میکنند، شناسایی و بر عادات بد خود غلبه و رفتارهای خوبتان را تقویت کنید.
5) مقاومت در برابر فشارهای اجتماعی: هنگامی که شما ارزشها و اولویتهای خود را در زندگی مشخص کنید، کمتر تحت تأثیر فشارهای اجتماعی قرار میگیرید و کمتر مجبور به انجام کاری میشوید که از پذیرش یا انجام آن اکراه دارید.
6) تحمل و درک دیگران: آشنایی با نقاط ضعف و قوت خودتان موجب میشود راحتتر با دیگران همدل شوید یا همدردی کنید.
راههای کسب مهارت خودشناسی
- شما میتوانید ویژگیهای مثبت و منفی شخصیتی و اخلاقی خودتان، مثل دلسوزی، راستگویی، زودرنجی و کمالگرایی و... را که به ذهنتان میرسد، فهرست کنید و سپس به خودتان نمره بدهید.
- هرچند میتوانید دور صفات خوبی که نمرۀ کم گرفته یا ویژگیهای بدی که نمرۀبالا گرفتهاید، دایره بکشید و برای اصلاح آنها برنامه بریزید. ولی حواستان باشد برای خودشناسی «آنچه را که دوست دارید باشید» با «آنچه که هستید» اشتباه نگیرید و بین «خود آرمانی» و «خودِ واقعیتان» تفاوت قائل شوید.
- به خاطرات خود مراجعه کنید و به یاد بیاورید که دیگران چه صفاتی را به شما نسبت دادهاند. آنها را جدی بگیرید؛ به خصوص مواردی را که توسط افراد مختلف تکرار شده است.
- از افراد خانواده، دوستان و آشنایان بخواهید نقاط ضعف و قوّت شما را بگویند. حتی میتوانید برنامهای بریزید که آنها بهصورت ناشناس و با خیال راحت انتقاداتشان را نسبت به شما بیان کنند. این فرصت را غنیمت بشمارید.
همجوشی (صفحه 70 کتاب درسی)
یک دانشآموز، داوطلب شود و بقیه دانشآموزان ویژگیهای مثبت اخلاقی و شخصیتی او را بهصورت شفاهی و ویژگیهای منفی وی را بهصورت کتبی و محرمانه به او یادآور شوند. پیشنهاد میشود دانشآموزِ داوطلب، ابتدا بخش «انتقادپذیری» در نمای بعد را مطالعه کند.
نمای 2: پختگی عقلی
پختگی
یکی از نمونههای مهم خودشناسی، این است که شما بدانید چقدر از نظر عقلی، عاطفی و اجتماعی رشد کردهاید. وقتی به حداقلهایی از رشد عقلی، عاطفی و اجتماعی برسید، میتوان گفت شما به بلوغ یا پختگی رسیدهاید و صلاحیت و توانمندی شروع یک زندگی مشترک را دارید. این پختگیها در طول زمان، متناسب با مراحل بعدی زندگی بیشتر میشود. تجربه نشان داده، افرادی که در زندگی سختی بیشتری میکشند، زودتر به پختگی میرسند. بسیاری از مشکلاتی که یک نوجوان در ارتباط با اعضای خانوادۀ خود دارد نیز به تدریج و با کسب پختگی، حل خواهد شد. رابطه با دیگران در هر قالبی که باشد، نیازمند سطحی از پختگی است.
گاهی تشخیص رفتار پخته سخت است، در این مواقع بهتر است، افراد پختهای را در اطراف خود پیدا کنید و در گفتار و رفتار آنها دقیق شوید. در ادامۀ این نما و دو نمای آینده، برخی از نشانههای پختگی عقلی، عاطفی و اجتماعی و راههای تقویت آن بیان میشود.
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 71 کتاب درسی)
اگر احساس میکنید که آمادۀ ازدواج نیستید، فکر میکنید دلیل آن چیست؟
1- هنوز مهارتهای خانگی لازم برای زندگی مشترک را کسب نکردهام.
2- هنوز رشد فکری کافی، برای مواجهه با مشکلات زندگی را ندارم.
3- ضربات عاطفی باعث شده که حوصلۀ درگیری عاطفی جدید نداشته باشم.
4- دیگران میگویند ازدواج برای تو خیلی زود است.
5- از ظاهرم، راضی نیستم.
6- خانوادهام، توان مالی برای ازدواج مرا ندارد.
پختگی یا بلوغ عقلی
عقل را نباید معادل هوش، حافظه، زرنگی، زدوبند، مدرک تحصیلی و رتبۀ علمی دانست. عقل، توانایی تشخیص مسیر درست زندگی، از راههای غلط و تشخیص خوب از بد است. افرادی وجود دارند که هوش و استعداد زیادی دارند و همیشه معدل درسی آنها بالاست، اما در برخورد با مسائل و مشکلات زندگی، رفتارهای کودکانه و خودسرانه از خود نشان میدهند.
اگر بتوانید در برخورد با مشکلات زندگی و در مواجهه با دیگران، مسئولیتپذیر باشید و بدون اظهار عجز، وظیفۀ خودتان را به خوبی تشخیص دهید و تصمیم و رفتار متناسبی بروز دهید، در واقع شما به پختگی عقلی رسیدهاید. برخی مواقع با اینکه میدانیم کاری درست نیست، ولی چون به دنبال میل، لذت و راحتیِ خودمان هستیم، از راه حق دوری میکنیم؛ در حالی که انسان عاقل حقگراست و مطابق حق عمل میکند. منظور از حق، سخن و رفتار مطابق با واقعیت، عقل، شرع و فطرت است. این سخن امام حسین (ع) را به خاطر داشته باشید که «عقل جز با پیروی از حق کامل نمیشود».
- یکی از راههای تشخیص حق پیروی از شخصی است که مطمئن هستید او در مسیر حق قرار دارد. افراد حق گرا از افرادی که در مسیر درست هستند، الگوبرداری میکنند.
نظرسنجی (صفحه 72 کتاب درسی)
چند مورد از شاخصهای پختگی عقلی را انتخاب کرده و در کلاس رأیگیری کنید.
| عنوان | تعداد رأی |
| مسئولیتپذیری | |
| قدرت تصمیمگیری | |
| حقگرایی | |
| اهل مشورت بودن | |
| پندپذیری | |
| انتقادپذیری | |
| زرنگی و زد و بند | |
| سنجیدگی در کلام و رفتار | |
| ............................... | |
| ............................... |
شاخصهای پختگی عقلی
پختگی عقلی شاخصها و نشانههایی دارد که با مطالعه و تمرین در موضوعات مختلف زندگی، میتوان آنها را تقویت کرد:
مسئولیت پذیری
کسی که زیر بار مسئولیت نمیرود، هنوز به پختگی عقلی نرسیده است. مسئولیتپذیری یک مهارت است و یادگیری آن نیاز به توجه و تمرین دارد. فرد مسئولیتپذیر اعتماد به نفس دارد، همیشه فعال است و از زیر بار مسئولیت شانه خالی نمیکند. تعبیرهایی مثل:«ولش کن بابا، به من چه؟، کی حالشو داره؟» نشانۀ کسانی است که فاقد احساس مسئولیتاند. مانند گلناز که در طول سالهای زندگیاش، در کارهای خانه هیچ مشارکتی نداشته است و از عهدۀ کارهای زندگیاش برنمیآید.
مسئولیت یعنی تعهد. احساس مسئولیت یک احساس درونی است، که فرد را وادار میکند، کارهایی را که پذیرفته است، به بهترین شکل انجام دهد. شاید شما هم دلتان بخواهد مسئولیتهایی را بپذیرید، درحالی که زیر بار برخی از کارهای دیگری که به شما سپردهاند، نرفته اید یا از عهدۀ آن درست برنیامدهاید. وقتی مسئولیتی را پذیرفتید، باید به آن پایبند باشید؛ اگر پایبند نباشید، ممکن است چیزهای زیادی را از دست بدهید؛ که از همه مهمتر، اعتماد دیگران است.
هرکس ممکن است در ابتدای انجام هر مسئولیتی دچار اشتباه شود؛ اما یادتان باشد اگر اشتباهی را بارها تکرار کنید یا اینکه همواره شکست خود را توجیه کرده و دیگران را مقصر بدانید، خیلی زود از کاری که انجام میدهید، خسته و کلافه میشوید و اعتماد دیگران نیز از شما سلب خواهد شد.
/81_1.png)
توانمندی در تصمیمگیری سنجیده
قدرت تصمیمگیری یعنی اینکه فرد بتواند در مراحل مختلف زندگی، گزینههای مختلف را بررسی کند و بدون تزلزل و وابستگی، بهترین گزینه را نسبت به شرایط خود انتخاب کند. کسی که نظراتش را پس از تفکر و تأمل بیان میکند، یا قبل از هر کاری ابتدا در مورد تمام جوانب آن کار فکر میکند، در نگاه دیگران فردی است که سنجیده عمل میکند و عاقل است.
قدرت تصمیمگیری، یک توانمندی است؛ این توانمندی بیش از هر چیز نیاز به جرئت و سنجیده عمل کردن دارد. اگر شما جرئت لازم را برای تصمیمگیری داشته باشید و در عین حال یاد بگیرید با تصمیمهای سنجیده، زندگی خویش را مدیریت نمایید، بخش مهمی از پختگی عقلی را کسب کردهاید.
برخی تصور میکنند که تصمیمگیری تنها در لحظات حساس و مهم زندگی معنا پیدا میکند، در حالی که هر فرد در طول روز بارها با شرایطی مواجه میشود که لازم است برای آن تصمیم بگیرد. شما هستید که هر روز تصمیم میگیرید چه بپوشید؟ چه بخورید؟ چه بخرید؟ با دیگران چگونه رفتار کنید؟ چه برنامهای برای طول روزتان داشته باشید؟ چگونه از خودتان مراقبت کنید؟ و...
دلایلی مانند «دلم میخواست»، «همینه که هست»، «اینطوری بیشتر خوش میگذشت»، «بیحوصله بودم»، «تحت فشار بودم»، «نمیدانستم اینطور میشود»؛ نشانه نپختگی و نسنجیدگی است و نمیتواند جبران کننده نتایج یک تصمیم نادرست باشد.
همجوشی (صفحه 74 کتاب درسی)
بسیاری از ما تا کنون تصمیماتی گرفتهایم که منجر به پشیمانی شده است. چه مؤلفههایی را باید در زمان تصمیمگیری در نظر میگرفتیم که به پشیمانی گرفتار نشویم؟ در کلاس بحث کنید.
چگونگی تصمیمگیری سنجیده
- یکی از راههای توانمندشدن در تصمیمگیری آن است که «شش سوال محوری» زیر را در هر تصمیمی از خود بپرسید. اگر پاسخ مناسبی برای این سؤالات یافتید، به سنجیده بودن تصمیم خود اطمینان بیشتری خواهید داشت. در این شرایط است که میتوانید دیگران را نیز در مورد آن تصمیم اقناع کنید.
1- «چرا میخواهم این کار را انجام بدهم؟»؛ اینگونه، انگیزۀ اصلی از آن کار برایتان شفافتر خواهد شد.
2- «چه گزینههایی برای انتخاب دارم؟»؛ سعی کنید به همۀ گزینهها فکر کنید و گزینههای پیشنهادی دیگران را هم در نظر بگیرید. اگر قرار است تصمیم مهمی بگیرید، گزینههای مختلف را میتوانید یادداشت کنید تا بتوانید تصمیم درستتری بگیرید.
3- «کدام گزینهها هدف اصلیام را کاملتر محقق میسازد؟»؛ ممکن است برخی از گزینهها شما را به بخشی از اهداف برساند و همه اهداف شما را بهطور کامل محقق نکند.
4- «کدام یک از گزینههای انتخابی با شرایط من دست یافتنیتر است؟»؛ بعضی از گزینهها با اینکه شما را به هدف میرساند اما امکان تحقق آن، با توجه به شرایط شما وجود ندارد.
5- «چه نتایج و عوارض دیگری همزمان با انتخاب این گزینه پیش خواهد آمد؟»؛ انتخاب یک گزینه غیر از هدفی که ما دنبال میکنیم، میتواند نتایج یا حتی عوارض دیگری برای ما یا دیگران داشته باشد. در انتخاب گزینۀ نهایی باید گزینهای انتخاب شود که کمترین عوارض را داشته باشد.
6- «انتخاب این گزینه در آینده چه عواقبی خواهد داشت؟»؛ افرادی که صرفا در زمان حال، زندگی میکنند و کمتر به پیامدهای یک انتخاب در سالهای بعد توجه دارند. برخی از انتخابها میتواند مسیر زندگی شما را تغییر دهد. دوراندیش باشید و فقط به نتایج کوتاه مدت توجه نکنید، بلکه ببینید این تصمیم ممکن است چه عواقبی در آینده برایتان بهوجود بیاورد.
- برای اینکه بتوانید تصمیمات درست و بدون تزلزل و تردیدی بگیرید باید تمرین کنید. یک تمرین کوچک، تمرکز بر روی انتخابهای سادهتر مانند لباس پوشیدن، غذا خوردن و خرید کردن است. تلاش کنید در چنین مواردی در حالی که محاسن و معایب گزینههای مختلف را در نظرتان مرور میکنید، تردیدهایتان را کم کرده و سرعت تصمیمگیریتان را افزایش دهید. گاهی لازم است از فرد دیگری برای تصمیم گرفتن مشورت بگیرید.
- تصمیمگیری همیشه انتخاب بین یک گزینۀ خوب و یک گزینۀ بد نیست. بلکه باید از بین مزایا و معایب گزینههای مختلف، آنچه را بهتر است، انتخاب کنید. کسی که یک گزینه را کاملاً درست و سایر گزینهها را کاملاً غلط میبیند، در مهارت تصمیمگیری ضعیف است.
- تکانشی عمل نکنید. تکانشی بودن یعنی اینکه فرد در اثر کوچکترین حادثهای بدون فکر و براساس احساسات خود عمل کند. مثلاً با یک درگیری کوچک و در پی یک عصبانیت تصمیم بگیرید و روابطتان را با دوست خود یا یکی از بستگان قطع کنید. این یعنی نتوانستهاید بین احساسات و عقلانیت تعادل برقرار کنید. وقتی تحت تأثیر هیجانات شدیدی هستید تصمیمگیری نکنید و آن را به تأخیر بیندازید.
عاقل کسی نیست که تنها بتواند خوب را از بد تشخیص دهد؛ عاقل کسی است که از میان خوب و خوبتر، و بین بد و بدتر، بهترین را انتخاب کند.
- خیلی وقتها که تصمیمهایی میگیرید و فکر میکنید صحیح است، به خاطر عادتها، اخلاق یا فکرهای غلطی است که دارید. بنابراین اگر دیدید افراد مختلفی تصمیم شما را اشتباه میدانند، بهتر است روی آن پافشاری نکنید و نظر فرد مطمئن و با تجربهای را جویا شوید.
مشورت گرفتن
افراد پخته تنها به دانستهها و تجارب خود اکتفا نمیکنند، بلکه اهل مشورت کردن هستند. مشورت با افراد آگاه، با تجربه و قابل اعتماد بهترین پشتیبان انسان برای تشخیص درست از غلط در کارها است. اگر کسی با دیگران مشورت کند، تجربه و عقل دیگران را به عقل خود افزوده است. گاهی مشورت با دیگران، مانع خیلی از دوباره کاریها و مشکلات میشود. به این جملۀ امیرالمؤمنین (ع) دقت کنید که میفرمایند: «کسی که مشورت نکند، پشیمان میشود».
پندپذیری
یکی از نعمتهایی که میتواند در زندگی هر کسی ارزشمند باشد، وجود افرادی است که از روی خیرخواهی و بر اساس تجربهای که دارند به او پند بدهند. کسی که به بلوغ عقلی رسیده است باید این فرصت را غنیمت شِمرد و از پند دیگران به راحتی و با دلخوری نگذرد. چنین کسی، چون دنبال لجاجت و خودرأیی نیست، خیرخواهی دیگران، که برپایه علم و تجربه است را میپذیرد. برعکس، کسی که نصیحتپذیر نیست و از نصیحت خوشش نمیآید، خامی خود را نشان میدهد. حداقل خوب است این نصیحت را بپذیریم که:«نصیحتپذیر باشیم».
/83_1.png)
انتقادپذیری
یکی از بهترین چیزهایی که رفتارهای اشتباه و خام افراد را به آنها نشان میدهد و باعث پختگی میشود، توجه به انتقادات دیگران است. انتقاد، راهی برای شناخت ضعفها و فرصتی برای تغییر آنهاست. البته ممکن است همۀ انتقادهای طرف مقابل صحیح نباشد، ولی حداقل نشان میدهد که احتمالاً خطایی در رفتار ما وجود داشته که منشأ این انتقاد شده است. باید رفتارمان را تا حد امکان به نحوی اصلاح کنیم که باعث برداشت غلط دیگران نشود.
مقاومت و انکار در مقابل انتقاد دیگران، شخص را در همان اشتباهها و خامی خود نگه میدارد. اما فرد انتقادپذیر به جای اینکه نسبت به انتقاد دیگران سرسختی کند، اولین کاری که میکند تشکر از طرف مقابل است؛ چرا که انتقاد را به عنوان هدیهای برای پیشرفت و پختگی خود میداند؛ چنان که امام صادق (ع) نیز فرمودهاند:«محبوبترین برادران من کسی است که عیبهایم را به من هدیه دهد.»
بنابراین زمانی که از شما انتقاد میکنند، سعی نکنید به دفاع از خود برخیزید و صحبتهای طرف مقابل را به منظور دفاع از خویش، قطع کنید. کسی که احساس میکند طرف مقابل به حرفهایش گوش نمیدهد، ممکن است جریتر و سختگیرتر شود.
شما میتوانید بهجای توهین به منتقدان خود، این رفتارها را بروز دهید:
- ابتدا به منتقد بگویید متأسّفم که ناراحت شدی. من متوجه هستم که این موضوع شما را ناراحت کرده است. پیشنهاد میکنم در فرصت دیگری با هم صحبت کنیم.
- از او بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند. بپرسید این انتقاد شما چگونه مشکل را حل خواهد کرد؟
- در ارتباطات خویش به همان اندازهای به طرف مقابل خود میدان دهید، که ظرفیت پذیرش انتقاد را دارید. در واقع باید حریم روانی خود را برای طرف مقابل مشخص کنید؛ مثلاً اگر واقعا ظرفیت پذیرش انتقاد را ندارید، ادّعای انتقادپذیری نکنید و خودتان هم از دیگران انتقاد نکنید.
اگر روزی شما منتقد فرد یا موضوعی بودید، سعی کنید در کنار معایب او، محاسنش را هم مطرح کنید. انصاف نشانه خردمندی و پختگی است. در روایت آمده است که مؤمن آینۀ مؤمن است. در این تشبیه، نکات زیادی برای انتقادکننده و انتقادشونده وجود دارد.
آینه چون نقش تو بنمود راست
خودشکن، آیینه شکستن خطاست
آینه روزی که بگیری به دست
خودشکن، آنروز، مشو خودپرست
/85_1.png)
اگر احساس میکنید که بعضی از نشانههای پختگی عقلی، که در بالا بیان شد در شما وجود ندارد، بهتر است رفتارهای افراد پخته را بروز دهید؛ زیرا همانطور که شخصیت انسان بر رفتار او تأثیر میگذارد، رفتار نیز بر تغییر حالتهای شخصیت مؤثر است و وقتی انسان خودش را به گروهی شبیه کند، کمکم ویژگیهای آنان را پیدا خواهد کرد. امام صادق (ع) فرمودند:«اگر بردبار نیستی، شبیه انسانهای بردبار رفتار کن.»
نمای 3: پختگی اجتماعی
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 78 کتاب درسی)
- دنبال هم گذاشتن در اماکن عمومی
- بددهنی و شوخیهای رکیک
- بیاحترامی به دیگران و بزرگترها
- برخوردهای خشن با دیگران
- مسخره کردن و وسط گذاشتن دیگران
- لجبازی کردن
- خودشیفتگی و رفتارهای نمایشی
- قهر
- جر و بحث کردن
- گلایۀ بیش از حد و نیش زدن
- درک خواستهها و انتظارات دیگران
- جرئت و جسارت اجتماعی
- پرتوقعی
- ناسپاسی کردن
- خندههای پر سر و صدا در مقابل غریبهها
- فخرفروشی و به رخ کشیدن
- منت گذاشتن
- توجه به قضاوت دیگران
کدام یک از صفتها و رفتارهای بالا در بین دوستان شما رواج بیشتری دارد؟
بهنظر شما فردی که به پختگی اجتماعی رسیده باشد، کدام یک از این رفتارها را کمتر از خود بروز میدهد؟
پختگی یا بلوغ اجتماعی
آیا تاکنون به رفتارهای کودکان توجه کردهاید و دیدهاید که برای آنان مهم نیست که در جامعه چگونه قضاوت میشوند؟ برای آنها فرقی ندارد کجا باشند و دیگران آنها را ببینند یا نبینند. برای همین در حال و هوای خودشان زندگی میکنند و وقتی چیزی را میخواهند، بدون توجه به موقعیت، آن را مطرح میکنند. برخی از همین کودکان وقتی بزرگتر میشوند، نوعی احساس نگرانی از جامعه و افرادناشناس دارند و نمیتوانند با دیگران ارتباط برقرار کنند. اینها نشان دهنده این است که آنها به بلوغ اجتماعی نرسیده اند. بلوغ اجتماعی یعنی اینکه فرد نه تنها به خود و خواستههای خود اهمّیت میدهد؛ بلکه خواستهها و قضاوتهای دیگران را چنانچه منطقی باشد، در نظر میگیرد. همچنین توانایی ارتباط با دیگران را دارد و حقوق دیگران را نیز رعایت میکند. محور و اساس پختگی اجتماعی «ادب» وقتی شما حد و مرز گفتار، رفتار و تعامل خود را با دیگران رعایت کنید، فرد مؤدبی هستید که به پختگی و بلوغ اجتماعی رسیدهاید. مؤدب بودن، دیگران را وادار میکند به شما احترام بگذارند و آرامش بیشتری داشته باشید. البته حد و مرزها را عقل تشخیص میدهد. بنابراین کسی که بیادب است، در واقع عاقل نیست.
شاخصهای پختگی اجتماعی
پختگی اجتماعی، شاخصها و نشانههایی دارد که با دقت و تمرین در موضوعات مختلف زندگی، میتوان آنها را تقویت کرد.
با حیا بودن
مهمترین شاخص ادب و پختگی اجتماعی، حیاست. وقتی شما نسبت به انجام دادن کارهایی که خلاف عرف، شرع و قانون باشد، در خود نوعی خویشتنداری و بازدارندگی دارید، در واقع فرد باحیایی هستید.
حیا صفت خداست و این ویژگی را خداوند به اهل بیت و پیامبران (ع) بیشتر از هر کسی داده است. حیا محور همه زیباییهاست. باحیا کسی است، که نسبت به نگاهها، بیتفاوت نیست و از اینکه در حضور ناظری کاری خلاف عرف، شرع یا قانون انجام دهد، خودداری میکند. این ناظر، ممکن است مردم، خودِ فرد یا خدا باشد. باحیاترین فرد کسی است، که از خود حیا کند.
زنی که باحیاست همیشه یک عنصر باز دارنده و ایمنی بخش در برابر آسیبهای گوناگون محیطی و نگاههای هرز با خود دارد. خداوند زیباییهای بسیار بیشتری به زنان داده و شاید به همین دلیل است که به زنان، نهُ برابر مردان حیا عطا کرده است.
افراد با حیا ظاهرشان دلنشینتر و رفتارشان جذابتر از دیگران است. نوع نگاههایشان متمایز از دیگران و گویش و کلامشان دیگرگونه و مطلوب است. آنها برخی از رفتارهایی را که برای بسیاری از مردم عادی تلقّی میشود، انجام نمیدهند. با این افراد نمیتوان هرگونه رفتاری داشت. گویی هالهای، محیط پیرامونشان را فراگرفته که آنان را از برخوردهای ناشایست دیگران حفظ میکند.
وقتی شما در برخورد با دیگران حرفهایتان را سبک و سنگین میکنید و باوقار حرف میزنید، یا اینکه از اشتباهات خویش بیتفاوت رد نمیشوید و آن را میپذیرید و از آن شرمنده میشوید، همچنین وقتی حرمت دیگران را نگه میدارید و افراد را سبک صدا نمیزنید، همگی اینها جلوههایی از حیا در درون شماست.
نگاه و پوشیدگی، دو نماد حیا
حیا یک ویژگی درونی است که نشانههای آن در رفتار فرد بروز مییابد. اولین نمود حیا، در نگاه انسان است. نگاه بیحیا، نگاهی است که حرمتها را نگاه نمیدارد؛ مثلاً شما فردی که بدون مراعات اقتضائات اجتماعی، به دیگران زُل میزند و یا فرد خطا کاری که مستقیماً به شما نگاه میکند را، به بیحیایی میشناسید.
نمود دوم حیا، پوشیدگی است؛ حیای فطری انسانها، باعث شده، پوشش فقط عامل حفظ از سرما و گرما نباشد و همۀ انسانها ترجیح بدهند بخشهایی از بدن خود را بپوشانند. پوشش مناسب هم حرمت فرد را حفظ میکند و هم به این معناست که فرد، به حریم فکر، ذهن، روح، اعتقاد و نگاه دیگران احترام میگذارد. البته همه افراد کم پوشش در جامعه، افراد بیحیایی نیستند، ولی در هر صورت حیا با پوشیدگی سنجیده میشود. همانطور که یکی از ملاکهای دینداری فرد، نوع پوشش اوست. حضرت علی (ع) میفرماید: لباس ضخیم بپوشید؛ زیرا هر کس لباسش نازک باشد دینش نازک است. دختری که با پوشش نامناسب در جامعه ظاهر میشود، چه بسا ناخواسته باعث سرد شدن رابطۀ همسران شود و همین اتفاق، ممکن است در آینده برای خود او هم پیش بیاید. بنابراین پوشش مناسب، مهربانی کردن است؛ هم نسبت به مردان و هم نسبت به دیگر زنان جامعه.
همجوشی (صفحه 80 کتاب درسی)
به نظر شما حدود پوشش انسانها باید چقدر باشد؟ چه تفاوتهایی در پوشش زن و مرد قائل هستید؟ استدلالهای خود را برای تعیین حدود پوشش در کلاس بحث کنید.
واقعیت این است که اگر افراد بخواهند خودشان تعیین کننده حدود و قوانین باشند، هیچکس زیر بار نظر دیگران نخواهد رفت و هر حدی که تعیین شود، افرادی آن را نقض خواهند کرد و باعث فروپاشی نظام اجتماعی، هرج و مرج و آسیبهای فراوان برای زندگی خانوادگی میشوند.
حال اگر افراد، حدود حکیمانۀ خداوند را در تمامی مسائل انسانی، مثل حقمالکیت، حقالناس، حرمت انسانها، حدود نگاه، پوشش و روابط انسانها محترم بشمارند و به اجرا بگذارند، زندگی شیرینتری را با امنیت خاطر به پیش خواهند برد.
حدود الهی در مسائل مختلف، کاملاً روشن است و ابهامی ندارد؛ خداوند در سورۀ نور، ابتدا خطاب به مردان، بر مدیریت نگاه تأکید نموده و سپس با خطاب قرار دادن زنان، حدود پوشش را برای آنان مشخص نموده است.
پوشاندن تمام بدن زن به غیر از صورت و دو مچ، حکمی است که بین همه فرقه های اسلامی مشترک است. از این رو بهعنوان یکی از ضرورتهای مسلمانی و دینداری است.
البته همیشه افرادی در جامعه وجود دارند، که حدود الهی را محترم نمیشمارند وا ز تجاوز به حدود الهی و شکستن هنجارها و قانونهای اجتماعی ابائی ندارند. در این شرایط برای اینکه افراد نتوانند جامعه را به فضای بیحیایی، بینظمی و ناهنجاری بکشند، همۀ افراد جامعه موظفند، مانع هنجارشکنی این افراد در محیط اجتماعی بشوند. قوانین جوامع اسلامی نیز باید به هیچکس اجازۀ تجاوز به حدود الهی و قانون شکنی را ندهد.
حفظ احترام دیگران
یکی از شاخصههای پختگی اجتماعی، این است که انسان برای دیگران احترام قائل باشد، حتی اگر نظرات آنها را نمیپذیرد یا رفتارشان را نمیپسندد. جامعه پر از تنوع اعتقادی، مذهبی، سیاسی و فرهنگی است و همه باید یاد بگیریم برای شخصیت یکدیگر ارزش قائل باشیم. یکی از مصادیق ارزش گذاشتن به دیگران، کمک به اصلاح فکر و رفتار آنهاست. همین دلیل امر بهمعروف و نهی از منکر یکی از مصادیق احترام به فرد و جامعه است.
/89_1.png)
به تعبیر امام علی (ع) سایر افراد جامعه، یا هم کیشان تو هستند، یا اینکه مانند تو انساناند و خداوند آنها را تکریم کرده است. فردی که عزت نفس بالایی داشته باشد، مراقب است با احترام گذاشتن به دیگران، حرمت خودش را نیز حفظ کند.
فردی که از دست انداختن بقیه لذت میبرد و با تکهپرانی و طعنهزدن به دیگران خوش میگذراند، ممکن است در آینده نیز پختگی به خرج ندهد و حتی در جمع، همسرش را تحقیر یا مسخره کند و یا اینکه با طعنهزدن یا مقایسه کردن، دست روی نقاط ضعف همسرش بگذارد. همۀ اینها باعث تنش و چه بسا رفتار متقابل میشود.
تشکر و قدردانی
قدرشناس بودن، یکی از نشانههای پختگی اجتماعی است. از دیگران برای زحماتی که کشیدهاند، تشکر و قدرشناسی کنید و ناسپاس نباشید. امام صادق (ع) کسی را که بابت زحمات دیگران تشکر نمیکند، به راهزنی تشبیه کردند که خیر و نیکی را از مردم میدزدد؛ چراکه دیگران را از انجام کار خیر پشیمان میکند.
دوری از توقعات غیرمنطقی و خلقیات بچهگانه
بعضیها پرمدعا، پرتوقع و مدام طلبکار دیگراناند وا ز همه انتظار دارند حتی اگر آن کار در توان یا وظیفه آنها نباشد. اینها مطالبات و انتظاراتشان بالا و برعکس حس مسئولیت و خدماتشان پایین است. دختری که هنوز اهل لجبازیهای کودکانه است، جرّ و بحث با دیگران را کش میدهد، با هر بهانۀ کوچکی سریعاً قهر میکند و یا به دلایل مختلف، از شرایط گلایهمند است، باید برای بلوغ و پختگی اجتماعی خود تلاش کند.
/89_2.png)
اینگونه افراد در اوایل ازدواجشان، یعنی درست در زمانی که فداکاریهای عاشقانه کمرنگ میشود، با همسرشان مشکل پیدا میکنند. آنها ممکن است در آینده وقتی جرّ و بحثهای خانوادگی برایشان پیش بیاید، با واکنشهای غلط، باعث تشدید اختلافات و انتقال آن به خانوادۀ طرفین شوند.
/90_1.png)
اگر میبینید بهطور مکرر از دیگران انتظاراتی دارید که قادر به برآوردنش نیستند، احتمال بدهید که ممکن است بعضی از انتظاراتتان نامعقول باشد؛ پس سعی کنید آنها را متعادل و منطقی سازید.
خوشبرخوردی با دیگران و قاطعیت در برابر مزاحمتها
انسان نیاز دارد که هم دوست بدارد و هم او را دوست بدارند و این نیاز با خُلق خوش نسبت به دوست و دشمن تأمین میشود. خوش برخوردی با دوست، باعث دوستی بیشتر او میشود و خوش برخوردی با دشمن از دشمنی او میکاهد. حضرت زهرا (ع) فرمودهاند: کسی که با مؤمنی خوش برخوردی کند، بهشت بر او واجب میشود و خوش برخوردی با دشمن ستیزهجو، انسان را از عذاب آتش نجات میدهد.
یکی از نتایج خُلق خوش، جاذبه است. جاذب بودن شخصیت یک فرد، یعنی اینکه اخلاق، روحیات و صفاتی در او وجود دارد که باعث تمایل دیگران به او و جذب آنان میگردد. افرادی که رفتاری مؤدبانه و با نزاکت دارند، با گشادهرویی و مهر و محبت با دیگران برخورد میکنند و دربارۀ دیگران بدبینانه قضاوت نمیکنند، این افراد در دل دیگران جا باز میکنند و همه دوست دارند با آنان معاشرت نمایند و به آنها نزدیک شوند.
اما این را به خاطر داشته باشید، همانگونه که خُلق خوش داشتن برای پختگی اجتماعی لازم است، قاطعیت داشتن در برابر سوء استفاده و مزاحمتها نیز نشان دهندۀ پختگی اجتماعی است. برخی از افراد، جاذبه دارند ولی دافعه ندارند، با همه میجوشند و گرم میگیرند. اما اگر شما فرد صادق و یکرویی باشید، حتما در بعضی از شرایط، نظرات و رفتارهای عدهای را نمیپسندید و همین باعث رفتار قاطع و صریح شما میشود و این یک امر کاملاً طبیعی است؛ چرا که جوشیدن با همۀ افراد، به نفع شما نیست و شأن شما را پایین میآورد و حتی ممکن است آسیبی در پی داشته باشد. باید تشخیص دهید کجا، برخورد خوش نشان دهید و کجا، قاطعیت داشته باشید. البته اگر عزت نفس کافی نداشته باشید، نمیتوانید قاطعیت به خرج دهید.
برخورد قاطعانه با هر نوع رفتار نادرست دیگران همواره صحیح نیست. مواقعی وجود دارد که علیرغم رفتارنادرست دیگری، بهتر است واکنشی همراه با بخشش و فراموش کردن بدی نشان داد. برای مثال اگر با ناهنجاریهای درون خانواده یا جامعه، با رفتاری خوش، مقابله کنید، مخالفت و درگیری را کمتر کرده و جلوی فَوَران آن را خواهید گرفت؛ هر چند باید سعی کنید از خودتان نیز مراقبت کنید تا گزندی به شما نرسد. در قرآن کریم آمده است:«بعضی از همسران و فرزندان شما دشمنان شما هستند. از آنها برحذر باشید؛ ولی اگر با گذشت و چشمپوشی و جبران بدیهای آنها با خوبی رفتار کردید، خداوند آمرزنده و مهربان است».
البته در برخی موارد باید رفتار متفاوتی داشته باشید؛ از جمله در برخورد با فرد متکبر، که لازم است مثل خودش متکبرانه رفتار کنید تا مورد تحقیر واقع نشوید؛ و همچنین در برخورد با مرد نامحرم، که باید رفتار عزتمندانه داشته باشید تا او در برخورد با شما سوء استفاده نکند؛ و سوم در مقابل دشمن بیگانه، که باید با شدت رفتار کنید تا نتواند بر شما غلبه کند.
مدیریت رفتار در هیجانات
هر کسی، در طول زندگی روزمرۀ خود با اتفاقاتی روبهرو میشود، به اموری فکر میکند و اعمالی انجام میدهد که همگی میتوانند در او احساسات یا هیجاناتی را به وجود بیاورند. این احساسات و هیجانات، در شکل دادن به رفتارها و واکنشهای بعدی او بسیار مؤثر است.
برخی در برابر این هیجانات عنان خود را در اختیار احساسات خود قرار داده و اجازه میدهند هیجان بر آنها چیره شود. کسانی که در حالت خستگی، ناراحتی و خشم یا برعکس در حالت خوشی، نشاط و پیروزی، توجهی به رعایت ادب ندارند، جزء این دسته هستند.
برخی دیگر هیجانات مثبت یا منفی خود را سرکوب میکنند و اجازۀ بروز به آن نمیدهند. این افراد پس از مدتی یا کاسۀ صبرشان لبریز میشود و یا دچار اختلالات رفتاری میشوند. اما عده دیگری وجود دارند که هیجانات خود را مدیریت میکنند؛ یعنی نسبت به هیجان و احساس خود، آگاه و هوشیار هستند و سعی میکنند به میزان مناسب، در زمان مناسب و به روش مناسب از خود هیجان نشان دهند. اینها افرادی هستند که در وجودشان سعه صدر را تقویت کردهاند.
در ذهن تو چه میگذرد؟ (صفحه 83 کتاب درسی)
فرض کنید دوستان خود را به میهمانی دعوت کردهاید و قرار است آنها ساعت 5 عصر به منزل شما بیایند. اما عدهای از آنها ساعت یک ربع به هفت از راه میرسند. دیر آمدن این عده، میتواند منجر به بروز هیجانهایی منفی از قبیل خشم در شما شود. به عبارت دیگر، شما از دیر آمدن این مهمانان عصبانی میشوید. حال با آنها چگونه مواجه خواهید شد؟
1- هیجان خود را با پرخاشگری و شماتت بیان میکنید. در این حالت، ممکن است به دوستان خود چنین بگویید:«این آخرین باری بود که دعوتتان کردم».
2- هیجان خود را کاملاً مخفی نگه میدارید و اصلاً آن را ابراز نمیکنید. در این حالت، ممکن است به دوستان خود چنین بگویید:«برویم سر میز شام؛ غذا سرد میشود».
3- هیجان خود را بدون حمله کردن به طرف مقابل بیان میکنید. در این حالت ممکن است به دوستان خود چنین بگویید:«چه مشکلی پیش آمده بود؟ خیلی نگرانتان شده بودم. گفتم اینها هیچ وقت دیر نمیآمدند، حتما اتفاقی افتاده است».
- هنگامی که خشم، انزجار، تنفر یا شادی تمام وجود شما را فرا گرفت، قبل از هرگونه واکنشی، برای لحظهای بردباری کنید. بردباری یعنی تحمل داشته باشید و عکسالعمل خویش را در بهترین وقت بروز دهید. در این مواقع، در ذهن خود، یک علامت «ایست» یا توقف را مجسم کنید. از خود بپرسید «اگر این هیجان بر من غلبه پیدا کند، چه اتفاقی میافتد؟»؛ با این سؤال پیامدهای ناشی از حرفی که میخواهید بزنید، تصمیمی که میخواهید بگیرید یا رفتاری که میخواهید انجام دهید، در ذهنتان مجسم میشود. این توقفِ لحظهای در برابر هیجانات مختلف را تکرار و تمرین کنید.
- جوگیر نشوید. در شرایطی که دوستان شما هیجانزده، تصمیمات نپختهای میگیرند و از شما نیز میخواهند با آنها همراه شوید، جوگیر نشوید و برای همرنگی با آنها رفتار نسنجیدهای انجام ندهید. هر چند ممکن است آنها در مقابل برخورد منطقی شما، رفتار نامعقولی از خود نشان دهند.
- در مورد هیجانات دیگران و رابطه با آنها، جانب احتیاط را مراعات کنید. لازم نیست زود وارد روابط صمیمی شوید؛ مثلاً وقتی شما فردی را دوست دارید ولی او احساساتی از خود بروز نمیدهد، یا برعکس قبل از آنکه فرد مقابل را شناخته باشید و به او اعتماد داشته باشید، او بخواهد با شما بیش از حد صمیمی شود، در این صورت جایگاه و حریم خودتان را حفظ کنید و در برقراری روابط صمیمی با او شتاب نکنید.
- با کسی که احساس میکنید با شما دشمنی دارد، هر حرفی را نزنید. ممکن است روزی دوست شما شود و شما شرمندۀ او بشوید.
حفظ اسرار خود و دیگران
اسرار، آن چیزهایی است که باید پنهان بمانند و یا حداکثر به افراد خاصی گفته شود. این اسرار میتوانند مربوط به دیگران یا مربوط به خود شما باشند. یاد بگیرید نه تنها اسرار دیگران را حفظ کنید، بلکه همۀ اسرار خودتان را هم بروز ندهید و بعضیهایش را برای خودتان محرمانه بگذارید. یا حداقل به افراد مطمئن و باتجربه بگویید. البته سفرۀ دلتان را پیش هرکسی باز نکنید. هرکسی مورد اعتماد نیست؛ بیان ناراحتیها به کسی که نمیتواند کمکتان کند، شخصیت شما را کمارزش میکند.
حتی برای دوستان صمیمی خود هم لازم نیست تمامی مسایل خویش را بازگو کنید، زیرا ممکن است روزی مورد سوء استفاده قرار گیرد. حفظ اسرار خود و دیگران، از نشانههای پختگی اجتماعی است.
/92_1.png)
حساسیت اجتماعی
پختگی اجتماعی، به این معنا نیست که فرد، حرکت بیخطر و یا بیاثری در جامعه داشته باشد. فرد پخته، نسبت به اطراف خود حساس است و نسبت به آسیبهای محیط و مشکلات دیگران هوشمند است. این فرد هرجا که بتواند تغییری در اطراف خود ایجاد کند، وارد میشود و برای اصلاح هر آسیبی که در جامعه ببیند، اقدام خواهد کرد و با بیخیالی و بیتوجهی از کنار آن نمیگذرد.
علاوه بر این، نسبت به مشکلات و دردسرهایی که برای دیگران پیش میآید نیز حساس است و با جدّیت برای حل مشکلات آنها نیز تلاش میکند. تعبیری مانند «مشکل خودتان است» که بعضی برای فرار از مسئولیت اجتماعی بیان میکنند، تعبیر صحیحی نیست.
نمای 4: پختگی عاطفی
همجوشی (صفحه 86 کتاب درسی)
موقعیتی را برای دوستان خود بازگو کنید که به خاطر نیاز اعضای خانواده، یک برنامۀ مهم خود را تغییر داده و به آن رسیدگی کردهاید.
اکنون از آن کار، احساس رضایت دارید یا احساس پشیمانی؟
پختگی یا بلوغ عاطفی
احساسات و عواطف، که بخش مهمی از شخصیت را شکل میدهد، در دختران و زنان پررنگتر و اثرگذارتر از مردان و پسران است. از آنجا که آغاز زندگی مشترک، پر از احساسات عاشقانه و هیجانات شیرین است، پختگی عاطفی، نقش مهمی در تداوم و ماندگاری این عشق و صمیمیت دارد. پختگی یا بلوغ عاطفی، یعنی فرد، عواطف خود و دیگران را درک و آن را مدیریت کند، بهطوری که بتواند احساسات دیگران را درک کرده و متوجه شود که چگونه احساساتشان بر رفتارشان تأثیر میگذارد.
شاخصهای پختگی عاطفی
رفتار متناسب با احساس دیگران
اختلافاتی را که در خانواده و یا با هم کلاسیهایتان داشتهاید، به یاد آورید. آیا همیشه دیگران مقصر بودند یا شما هم تقصیر داشتید؟ مثل اینکه توجه به موقعیت و شرایط روحی طرف مقابل نداشتید. برای اینکه اگر فردی به پختگی عاطفی برسد، باید بتواند احساس دیگران را درک کند و رفتار متناسب با عواطف دیگران را از خود بروز دهد. بهعنوان نمونه، وقتی پدر از مسئلهای ناراحت است و حوصلۀ صحبت کردن ندارد، زمان مناسبی برای درخواست از او یا دادن گزارش کارهای روزانه به او نیست.
چند راهکار برای درک احساس دیگران در زیر آمده است:
- به حالات ظاهری دیگران دقت کنید و عواطف آنها را حدس بزنید. اگر درست نبود، با تمرین تلاش کنید حدسهای هوشمندانهتری بزنید.
- مقدمات بروز هیجانات مختلف، مثلاً خشم را در افراد مختلف بشناسید. دقت کنید که هر کلام و رفتاری که شما از خودتان بروز میدهید، چه تأثیری در فرد مقابل دارد. کلمات و حتی لحن شما میتواند حال او را بدتر یا بهتر کند. سعی کنید با تنظیم رفتارتان، هیجانات منفی فرد مقابل را تشدید نکنید. به این فرایند «بازخورگیری» میگویند. بهطور نمونه وقتی متوجه میشوید بهانهگیری خواهر یا برادرتان مقدّمۀ به راه افتادن جنجال جدیدی است، به جای مشاجره با او سعی کنید موضوع را تغییر دهید و حواس او را به موضوع دیگری جلب کنید.
- خودتان را جای دیگران بگذارید، مثلاً وقتی که فردی ناراحت است فکر کنید اگر خودتان در شرایط او بودید چه احساسی داشتید و میخواستید اطرافیان چه رفتاری با شما داشته باشند؟ این همان کلید طلایی اخلاق است که «هرچه را برای خود میپسندید برای دیگران هم بپسندید».
/95_1.png)
- دگر دوستی را در خود تقویت کنید. اگر ما دائما به فکر خودمان باشیم، دیگران را درک نخواهیم کرد، و برعکس. اگر خودخواهیهای خودمان را کمتر کنیم، میتوانیم با دیگران تفاهم پیداکنیم.
توانایی استقلال عاطفی از والدین
علاقه شدید و وابستگی به خانواده و ترس از جدایی از آن، یکی از دلایلی است که برخی از دختران، بیدرنگ، خواستگاران خود را رد میکنند که این وابستگی، خود یکی از نشانههای نپختگی عاطفی است. باید بدانید که دلبستگی در حدی که مانع پیشبرد اهداف درست زندگی نباشد، بخشی از عواطف هر انسان است و دیر یا زود بعد از ازدواج، به همسر منتقل میشود؛ هرچند باقی ماندن بخشی از آن دلبستگی نسبت به خانواده طبیعی است. شاید در ابتدا خانواده نیز نتوانند به راحتی با ازدواجتان کنار بیایند؛ اما این را بدانید که ازدواج شما یکی از مهمترین دغدغههای پدر و مادرتان است که با بالا رفتن سن شما و ازدواج نکردنتان، این دغدغه به یک غم برای آنها تبدیل میشود. بنابراین لازم است از یک سنی به بعد وابستگی خود و خانواده به همدیگر را مدیریت کنید. یکی از این راهها شرکت در اردوها، اعتکاف و یا اجتماعات مطمئن دیگری خارج از منزل و بدون والدین است. اینها میتواند تمرینی در جهت کم کردن این نوع وابستگیها باشد تا به هنگام ازدواج، خود و خانوادهتان به سختی نیفتید.
مدیریت ابراز احساسات
هر فردی باید بتواند متناسب با موقعیت، احساسات و رفتارهای درستی از خود بروز دهد؛ مثلاً ابراز علاقه به اعضای خانواده، بخشی از این پختگی است. بر عکس، کسی که در خانه دائما گلایه میکند، نپختگی خود را نشان میدهد و به قول معروف «روی اعصاب همه راه میرود». بدیهی است کسی که مدیریت بر احساسات و عواطف خود ندارد، تمایلات خود را به روشهای مختلف به غریبهها و نامحرمان ابراز میکند و در نتیجه ارزش خودش را نیز کم میکند.
مدیریت روابط عاطفی
به هر رابطهای که در آن سهم قابل توجهی از عاطفه درگیر شود، رابطۀ عاطفی میگویند. یکی از نشانههای مهم پختگی عاطفی مدیریت اینگونه روابط است؛ یعنی اینکه شما بتوانید بهترین رفتار را نسبت به خود و طرف مقابل بروز دهید. در این شرایط ضمن اینکه عزت نفس خود را حفظ کردهاید، باعث پایداری در ابراز عواطف نیز شدهاید.
افراد عموما در اوایل ازدواج ارتباط عاطفی خوبی با همسرشان دارند، ولی پارهای از آنها بعد از مدت کوتاهی نمیتوانند پاسخگوی نیازهای عاطفی همدیگر باشند و در نتیجه زمینۀ کدورت میان آنها به وجود میآید؛ مثلاً، وقتی همسر تحت فشار است، بدون درک وضعیت او، میخواهند طبق سابق زندگیشان را پیش ببرند؛ در حالی که باید با درک شرایط و مشکلات زندگی و خصوصیات همسر، انعطاف کافی داشته باشند و ابراز عواطف خود را استمرار دهند.
- چند چیز پیش نیاز مدیریت روابط عاطفی است؛ مدیریت ابراز احساسات، رفتار متناسب با احساس دیگران و احترام به طرف مقابل.
- برخی از افراد با احساس، با کوچکترین خلأ عاطفی، دچار نوسانات عاطفی میشوند و نمیتوانند روابط عاطفی خود را مدیریت کنند. خلوت با خدا و صحبتهای محرمانه با او، آن قدر آرامش بخش است که خلأهای عاطفی انسان را نیز پر میکند. این تجربه، برای تقویت خلأهای عاطفی و تنظیم نوسانات آن مفید خواهد بود.
ضربات عاطفی
گاهی بعضی از افراد در روابط خانوادگی، دوستانه، یا حتی در رابطه با معلمشان، به نحوی دچار ضربات عاطفی میشوند که دیگر حوصلۀ درگیری عاطفی جدیدی را ندارند. این ضربات عاطفی معمولاً بعد از یک علاقۀ عمیق به فرد دیگری رخ میدهد، یعنی یک رابطۀ صمیمی که فرد در آن عواطف سرشار خود را به طرف مقابل ابراز کرده ولی انتظاراتش برآورده نشده یا اگر هم شده دوام نیافته است.
باتوجه به مطالب این درس، به خوبی میتوان این ماجرا را تحلیل کرد. ضربات عاطفی از چند مورد از ناپختگیهای عاطفی ناشی میشود:
- کسی که در ابراز عواطف افراط میکند و دیگران را از خود خسته میکند، باید انتظار رانده شدن را داشته باشد.
- رفتارهای بچگانهای مثل قهر، کینه، رقابت و انحصارطلبی در دوستی ، باعث از دستدادن دوستان و اطرافیان میشود.
- ابراز عواطف در جایی که شایسته نیست، ضربات عاطفی را به دنبال خواهد داشت.
- کسی که به ابراز عواطف مشکوک دیگری پاسخ دهد، باید انتظار ضربات عاطفی از طرف او را نیز داشته باشد.
/96_1.png)
یکی از دلایل این ضربات عاطفی آن است که چیزی را که فرد باید با ازدواج به دنبال آن باشد از طریقی غیر از ازدواج دنبال کرده است. اگر به مطالب بالا توجه نشود، ادامۀ این مسیر، رمقی برای نشاط و عواطف انسان باقی نمیگذارد.
همجوشی (صفحه 89 کتاب درسی)
اگر در میان اقوام و آشنایان کسی را میشناسید که دچار ضربات عاطفی شده است، داستان او را برای همکلاسیهایتان نقل کنید.
بهنظر شما اینگونه ضربات عاطفی چه علتهایی دارد و چه باید بکنیم که به آن دچار نشویم؟
همجوشی (صفحه 90 کتاب درسی)
فکر میکنید پختگی عقلی، اجتماعی و عاطفی غیر از ازدواج در چه مواقع دیگری مؤثر است؟
- برای کسب موفقیتهای دیگر در زندگی
- برای رضایتمندی از ادامۀ زندگی
................................................................................................................................................................................................................................
فکر میکنید چه زمانی برای کسب این پختگیها مناسبتر است؟