عیِّن الأصحّ و الأدقّ للفراغات:
«............ العلماء في هذه المنطقة .......... تدلّ علی ........ قدیمة کانت لأهالیها خاصّة مثل تقدیم ........... إلی آلهتهم لـِ .......... شرّها!»
کشف ـ نقوشاً ـ ثقافة ـ الأصنام ـ تبعید
اکتشف ـ آثاراً ـ شهادة ـ القرابین ـ اقتراب
کشف ـ آثاراً ـ حضارة ـ الأصنام ـ تقرّب
اکتشف ـ نقوشاً ـ حضارة ـ القرابین ـ تجنّب
عیِّن الخطا عمّا اشیر إلیه بخطّ:
قد حدّثنا القرآن عن مصارعة الأنبیاء مع الکافرین! $\leftarrow $ مرادفه «المحاولة»
«أقم وجهك للدّین حنیفاً» $\leftarrow $ مضادّه «مشرك»
حاول ابراهیم (ع) أن ینقذ قومه من عبادة الأصنام! $\leftarrow $ مرادفه «یُنجّي»
«فهذا یوم البَعْثِ و لکنّکم کنتم لاتعلمون» $\leftarrow $ مرادفه «القیامة»
عیِّن عبارة جاء فیها مترادف لکلمة «عبث»:
«إنّ الله یحبّ الّذین یقاتلون في سبیله صفّاً کأّنّهم بنیان مرصوص»
«أّ یحسب الإنسان أن یترك سدیً»
«أّقم وجهك للدّین حنیفاً و لا تکوننَّ من المشرکین»
بعض الشعائر في أَدیان مختلفة مادیّة تکون خرافیّة!
عیِّن ما فیه جمع التکسیر أکثر:
هل تصدّق أنّ بعض الناس یقدّمون قرابین للأصنام الّتي یعبدونها؟!
إنَّ أَکتاف هذا الرجل قویّة جدّاً حیث أنّه یقدر علی حمل تلك النقوش العظیمة!
الفلّاحون اشتروا فُؤوسا قاطعة من الخشب لقطع جذوع الأشجار!
مجاهدونا لم ینسوا ربّهم العظیم عندما کانو في سجون الأعداء!
«المعلّمون ........ قلوبکم بالعلوم النافعة فـ ........ کثیراً لأنّ .......... البلاد بأیدي المعلّمین!» عیّن الصّحیح للفراغات:
یملؤونَ ـ عَوَّضوهم ـ حضارة
ینیرونَ ـ بَجَّلوهم ـ ثقافة
یُمرّرونَ ـ أشکروهم ـ ثقافة
یجهّزون ـ اخدموهم ـ حضارة
«إِنَّ صراعَ أنبیاء الله مع أقوامِهِم الکافرینَ قد کان لتبیّن الصراط المستقیم!»:
کشمکش پیامبران خداوند با اقوام کافر خود برای آشکار شدن راه مستقیم بوده است.
یقیناً دعواهای پیامبران خداوند با اقوامشان که کافر بودند برای بیان کردن راه مستقیم است!
همانا کشمکش پیامبران خداوند با اقوام کافرشان بوده است تا راه مستقیم را بیان کند!
نزاع پیامبران خداوند با اقوام کافر برای آشکار شدن راه درست میباشد.
«أنَّ هذه التّماثیل و النّقوش الَّتي تفتخرون بها لا قیمة لها لِآَنَّها عاجزة عن قضاء حوائجها!»
به راستی این مجسمهها و نگارههایی که به آنها افتخار میکردید ارزشی ندارند، زیرا از برآوردن نیازهای خود ناتوان هستند!
این مجسمهها و نقشهایی که به خاطر آنها فخر فروشی میکنید بیارزش هستند، چون از برآوردنِ حاجات شما ناتواناند.
همانا مجسمهها و نگارههایی که به آنها افتخار میکنید هیچ ارزشی ندارند، چون قادر به برآوردنِ حاجات خود نیستند!
این مجسمهها و نقشهایی که به آنها افتخار میکنید هیچ ارزشی ندارند، زیرا آنها از برآوردنِ نیازهای خودشان ناتواناند!
«أیَّها الإِنسان الَّذي خُلقت من الطینة و لن یَبقي منك شيء سوی عظامك، ما غرّك بربّك الکریم؟»:
ای انسانی که تو را از خاک خلق کردهاند و از تو جز استخوان باقی نخواهد ماند، چه چیز باعث شده نسبت به پروردگار بخشندهات مغرور شوی؟!
انسانی که از گِل آفریده شده و از او غیر از استخوانهایش چیزی نمیماند، چرا باید چیزی او را نسبت به پروردگار بخشندهاش مغرور کند؟!
ای انسانی که از خاک خلق شدهای و جز استخوان چیزی باقی نمیگذاری، چرا نسبت به خداوند بخشندهات مغرور شدهای؟!
ای انسانی که از گِل آفریده شدهای و جز استخوانهایت از تو چیزی نخواهد ماند؛ چه چیزی تو را نسبت به پروردگار بخشندهات مغرور کرده است؟!
«یوم ینظر المرء ماقدّمت یداه، و یقولُ الکافر یا لیتني کنتُ تراباً»:
(در آن) روز انسان به آنچه دستانش پیش فرستاده، مینگرد و کافر میگوید: ای کاش خاک بودم!
آن روز انسان میبیند چیزی را که با دستانش پیش فرستاده است و کافر میگوید: ای کاش خاک باشم!
روزی که شخص نتیجهٔ آنچه را که به وسیلهٔ دستانش تقدیم کرده میبیند، و کافر میگوید: کاش خاک بودم!
(آن) روز است که هر شخصی به نتیجهٔ چیزی که دستانش تقدیم کرده مینگرد و کافر میگوید: ای کاش خاک میشدم!
«کاش میتوانستم تحصیل خود را ادامه بدهم تا برای جامعه از امروز مفیدتر باشم!»:
لیتني کنتُ أستطیع أن أُدیم دراستي لأکون أنفع للمجتمع من الیوم!
لیتني إنّي أُرید أن أُدیم تحصیلي و أکون نافعاً من الیوم للمجتمع!
لیتني إنّي قادر أن أواصل دراستي و أکون أنفع من الیوم للمجتمع!
لیتني کنتُ أقدر أن أستمرّ علی تحصیلی حتّی أکون نافعاً للمجتمع مثل الیوم!
«لا لونَ في عمقٍ أکثر من مائتي متر، لأنّ کلّ الألوان تختفي هناك!»:
هیچ رنگی در عمق حدود دویست متر نیست، چه همهٔ رنگها همانجا مخفی میشوند!
هیچ رنگی در عمقی بیش از دویست متر وجود ندارد زیرا آنجا همهٔ رنگها پنهان میشوند!
در عمق بیش از دویست متر هیچ رنگی نیست، برای اینکه آن مکان همهٔ رنگها را پنهان میکند!
در عمق بیش از دویست متر رنگی نیست از آنجا که همهٔ رنگهایی که وجود دارند مخفی شدهاند!
«قد یلقي الشّابّ نفسه بسبب أخطائه في بِئر، الخروج منها صعب کثیر!»:
آن جوان به خاطر خطاهایش گاهی خویشتن را در چاهی میبیند که خروج از آن سخت است!
آن جوان که برای اشتباهاتش خود را در چاه میاندازد، بیرون آمدنش از آن خیلی دشوار است!
گاهی جوان به خاطر اشتباهاتش خود را در چاهی میاندازد که خارج شدن از آن بسیار دشوار است.
گاهی یک جوان به علت اشتباهاتش خود را در چاهی میبیند که بیرون آمدن از آن خیلی سخت میباشد!
«مفتاح الهدوء هو أن نَعلم أنّه لا أثرّ لرأي الآخرین في حیاتنا!»:
کلید آرام بودن این است که نظر دیگران در زندگی ما هیچ تأثیری ندارد!
کلید آرامش، یعنی بدانیم برای رأی دیگران در زندگی ما اثری وجود ندارد!
کلید آرامش آن است که بدانیم نظر دیگران هیچ تأثیری در زندگی ما ندارد!
کلید آرام بودن آن است که میدانیم برای رأی دیگران در زندگی ما اثری وجود ندارد!
عیِّن الصَّحیح:
لا طفل یقلق لتهیئة طعامه في کلّ یوم: کودک برای تهیهٔ غذای روزانهاش مضطرب نیست.
لأنّه یؤمن بعطوفة أُمّه دائماً: زیرا او همیشه به مادر مهربانش ایمان دارد.
لیتني کنت آمنت بربّي مثل ذلك الطّفل: ای کاش من هم مثل آن کودک به خدایم ایمان بیاورم.
و ما کنت أقلق لتهیئة طعام الغد أبداً!: و هرگز برای تهیهٔ غذای فردا پریشان نمیشدم!
«یا إنسانُ؛ إنّني قد طردت الشّیطان لأنّه لم یسجد لك، و أنت الآن تصاحبه و تترکني!»: ای انسان ............
همانا من شیطان را دعوت کردم که تو را سجده کند، و تو اکنون با او دوست شدهای و مرا ترک میکنی!
به راستی که من شیطان را طرد کردم زیرا به تو سجده نکرد، و تو اکنون با او دوستی میکنی و مرا رها میکنی!
این درست است که تو با شیطان مصاحبت میکنی و مرا رها میکنی، و حال آنکه من به شیطان امر کردم به تو سجده کند!
به راستی که تو اینک مصاحب شیطان شدهای و مرا ترک کردهای، در حالیکه من او را رها کردم زیرا از او خواستم به تو سجده کند و نکرد!
«وقتی دست دیگران را میگیری تا یاریشان کنی، بدان که دست دیگرت در دست خداست!»:
إذا تتّخذ ید الأُخری لعونهم، فتنبّه أنّ یدك الأُخری تکون بید الله!
إن أخذت ید الآخرین لعونهم، فأنت تعلم أنّ الید الأُخری في ید الله!
عندما تأخذ ید الآخرین لتساعدهم، فاعلم أنّ یدك الأُخری في ید الله!
لمّا تتّخذ ید الأُخری حتّی تساعدهم، فأنت تتنبّه أن الید الأُخری بید الله!
«یَضرب الله الأمثال للنّاس لعلّهم یتذکّرون»:
الله مثلهایی برای مردم میزند، شاید پند بگیرند!
الله برای مردم مثلها را میزند، شاید یادآور شوند!
خداوند مثلی برای مردم زده است، باشد که متنبّه شوند!
خداوند برای مردم مثلی زده است، باشد که عبرت بگیرند!
عیِّن الخطأ للفراغین: «أنّ الله هو الوحید الَّذي ...........: خدا تنها کسی است که ..........»
یَجْلِس مُکذّبوه و مُنکروه علی مائدته: تکذیب کنندگان و منکران را بر سر سفرهٔ خود مینشاند.
یشتري القلوب المنکسرة أحسن من السّالمة: دلهای شکسته را بهتر از دلهای سالم میخرد.
إن تذهب إلیه یُسرع إلیك: اگر به سوی او بروی، به سویت میشتابد.
عندما یَبعد عنك کلّ النّاس یبقی عندك!: هنگامی که همهٔ مردم از تو دور میشوند نزد تو میماند!
«لا حیاة تبقی للحقیقة بعد کلّ أغراق في المدح و في الذَّم!»:
بعد از هر زیادهروی در مدح و ذم، هیچ حیاتی برای حقیقت باقی نمیماند!
هیچ حیاتی وجود ندارد که بعد از مدح و ذم مبالغه آمیز، حقیقت را نشان دهد!
هیچ حیاتی، بعد از اغراق در هر گونه مدح و ذم، برای حقیقت باقی نخواهد ماند!
بعد از مبالغهها چه در مدح و چه در ذم، هیچ حیاتی نمیماند که حقیقت در آن باشد!
«الظبيُ کأنّه إنسان شاعر یُدرك جمال اللّیل و هو یرقب القمر بإعجاب کثیر!»:
این آهو چون انسانی است شاعر که قدر شب زیبا را دانسته و نظارهگر زیبایی ماه است!
چه بسا آهو انسانی است شاعر که قدر زیبایی شب را میداند و ماه را با تعجّب بسیار نظاره میکند!
آهو گویی انسانی شاعر است که زیبایی شب را درک مینماید و با شگفتی بسیار ماه را نظاره میکند!
گویی که این آهو همچون انسان شاعری است که شب زیبا را درک میکند و به طوری عجیب نظارهگر ماه است!
«لا دین للمتلوّن و إن ألقاك في الخطأ و تظاهر بکمال دیانته!»:
کسی که چندرنگ است دینی ندارد حتی اگر به بینقصی خود تظاهر کند و تو را به اشتباه بیفکند!
هیچ دینی ندارد آن کس که دورنگ است و به کمال دینداریاش تظاهر کرده و باعث اشتباه تو شود!
انسان دورو هیچ دینی ندارد، اگر چه تو را به اشتباه بیفکند و به کامل بودن دیانتش تظاهر کند!
آنکه دورو است دین ندارد، هر چند ظاهری با دین و بینقض نشان دهد و تو را به خطا اندازد!
«انزعجتُ من بعض أعماله الّتي کانت تسبّب أذی النّاس، و لکنّه لم یهتمّ بانزعاجي!»:
از بعضی کارهایش که سبب آزار مردم میشد ناراحت شدم، اما او به ناراحتی من توجهی نکرد!
بعضی اعمال که مردمآزاری را در پی داشت مرا ناراحت کرد، ولی او به ناراحتیام اهمیتی نداد!
از برخی کارهای وی ناراحت شده بودم زیرا اذیت مردم را در پی داشت، ولی او اهمیتی به آن نمیداد!
برخی اعمال او که اذیت مردم را در پی دارد برای من ناراحت کننده بود، ولیکن او توجهی به آن نکرد!
«الصورة الحسنة لا دوام لها، فکن ذا سیرة حسنة لِیذکرك النّاس بالخیر في المسقبل!»:
روی زیبا بادوام نیست، پس سیرت نیک داشته باش، تا بعدها مردم از تو به خوبی یاد کنند!
صورت زیبا هیچ دوامی ندارد، پس نیکوسیرت باش تا در آینده مردم تو را به نیکی یاد کنند!
روی خوب دوام اندکی دارد، پس سیرتت را نیک بدار که مردم در آینده از تو به خوبی یاد خواهند کرد!
برای چهرهٔ زیبا ثباتی نیست، پس خوشاخلاق باش که مردم پس از این، تو را به نیکی یاد خواهند کرد!
عیِّن الخطأ:
لا شكّ أنّ صمت المؤمن عن حکمة یراها صحیحة!: شکّی نیست که سکوت مؤمن از حکمتی است که آن را صحیح میداند!
یُعتبر العباد الصالحون من مفاتیح أبواب الهُدی!: بندگان صالح را کلید درهای هدایت به شمار میآوریم!
علمتُ أن الحقّ في الأغلب فیما نُکذِّبه!: پی بردم که حق غالباً در چیزی است که انکارش میکنیم!
لاتقبل الرّأي الّذي لا تُدرك عمقه!: اندیشهای را که ژرفای آن را درک نمیکنی، قبول مکن!
عیِّن الخطأ:
دروغگو اعتماد نزدیکان خود را از دست خواهد داد!: أنَّ المکذِّبین یزیل اعتماد أقربائه لنفسه!
نتیجهٔ اعمال ما همان است که زود یا دیر خواهیم دید!: نتیجة أعمالنا هي الَّتي سنراها قریباً أم بعیداً!
اما آن که عمل میکند، اگرچه ساکت باشد محترم است!: لکنّ الَّذي یعمل فهو محترم و لو کان صامتاً!
آنکه زیاد حرف بزند و کم عمل کند، نزد مردم محترم نیست!: من یتکلّم کثیراً و یعمل قلیلاً لیس محترماً عند النّاس!
«قد تعلّمت أن لا أعجل في معاتبة أحد بذنب ارتكبه، فلعلّ الله أراد أن يغفر ذنبه!»:
ياد گرفتهام که در سرزنش کردن کسی به سبب گناهی که مرتکب شده عجله نکنم، چه شاید خدا بخواهد از گناه او در گذرد!
مرا فهماندهاند که نباید در عیبجویی از افراد به سبب گناهان آنها تعجیل کنم، بسا بخواهد از گناه آنها گذشت کند!
فهمیدهام که در عیبگیری از اشخاص به خاطر گناه کردنشان نباید شتاب داشته باشم، بسا خدا بخواهد آنها را بیامرزد!
به من آموختهاند که نباید در سرزنش هیچ فردی به خاطر گناهش عجله کرد، چه شاید آمرزیدهٔ خداوند باشد!
عيِّن الصحيح:
هیچ دگرگونی در سنتهای الهی نیست!: لا تبديل للسنن الإلهيَّة!
هیچ ارزشی برای علم بیعمل نیست!: لا قيم لعلوم ليس له عمل!
هیچ یأسی در دل بنده صالح راه ندارد!: لا ينفذ اليأس في قلب العبد الصالح أبداً!
هیچ عاقلی را نمیشناسم که از تجارب عبرت نگیرد!: لا أعرف العاقل لم يعتبر بالتّجارب!
«لا شابّ هناك لم يدافع عن وطنه في الحرب المفروضة!»:
جوانی نیست که در جنگ تجاوز گرانه از وطن دفاع نکند!
هر جوانی هنگام تحمیل جنگ از وطن خویش دفاع میکند!
هیچ جوانی نیست که در جنگ تحمیلی از وطن خود دفاع نکرده باشد!
هیچ جوانی نبود که هنگام تحمیل جنگ تجاوز گرانه از وطن دفاع نکرده باشد!
«لا تتركوا شيئاً من أمر دينكم الإصلاح دنیاکم، فإنَّ الله يفتح عليكم ما هو أَضَرُّ منه!»:
نباید دین را به خاطر اصلاح دنیای خود ترک کرد، زیرا باب آن چه که از آن ضرربخشتر است، بر شما باز میشود!
آنچه از امور دینی است، برای اصلاح دنیایتان نباید رها شود، زیرا خداوند چیزی را بر شما میگشاید که از آن زیانبارتر است!
چیزی از امر دینتان را به خاطر اصلاح دنیای خود ترک نکنید که خداوند آن چه ضرر آن بیشتر است برای شما میگشاید!
امری از امور دینتان را به خاطر امور دنیا رها نکنید، زیرا چیزهایی به شما روی میآورند که زیان آنها بیشتر است!
«استفد من النعم الّتي وهبها الله لك و لا تضيّعها ولا تغترَّ بها لأنّها ليست دائميّة!»:
همیشه از نعمتها بهره ببر زیرا آنها را خدا به تو عطا کرده ولی به خاطر آنها مغرور مشو زیرا دائمی نیستند!
از نعمتهایی که خدا به تو عطا کرده استفاده کن و آنها را ضایع مکن و به آنها مغرور مشو زیرا دائمی نیستند!
از نعمتهای خدا که به تو عطا شده استفاده کن ولی نه آنها را ضایع کن و نه به داشتن آنها مغرور شو که فناپذیر هستند!
از همهٔ نعمتهایی که خدا به تو داده بهرهمند شو، در این صورت آنها را تباه نمیکنی و به آنها مغرور نمیشوی زیرا همگی رفتنی هستند!
«إنّ عباد الله يتمتّعون من نعمه و ليسوا محرومين عن الطّيبات!»:
مسلّمأ عبادت کنندگان خدا از نعم الهی سود میبرند و از پاکیها خود را بیبهره نمیکنند!
قطعأ عابدان خدا از نعم او نفع برده و از رزق و روزی پاک، خود را محروم نمیسازند!
بندگان خدا از نعمتهای او بهرهمند میشوند و از روزیهای پاک محروم نیستند!
بندگان خدا از موهبت او بهرهمندند و از روزیهای حلال محروم نمیشوند!
عيِّن الجواب الّذي كلّ كلماته من الحروف المشبّهة بالفعل:
إنْ، ليتَ، لعلَّ، كأنَّ
لكنُ، أنَّ، ليت، لعلَّ
إنَّ، أَنْ، كانَّ، ليتَ
أنَّ، لکنَّ، لیتَ، لعلَّ
گنجینه عربی (3) دوازدهم
