در کدام گزینه به معنی درست واژههای «دستور ـ ظن ـ پرده ـ بیروزی» اشاره شده است؟
راهنما ـ پندار ـ پوشاننده ـ دیر
اجازه ـ گمان ـ آهنگ و نغمههای مرتّب ـ درویش
همکار ـ مورد شک ـ آواز ـ بینوا
وزیر ـ فهم ـ پوشش ـ سپری شده
معنی چند واژه در کمانک روبروی آن نادرست نوشته شده است؟
«نفير (فرياد و زاری به صدای بلند) / شرحه (پاره گوشتی که از درازا بریده باشند.) / بیروزی (درویش) / بیگاه شدن (فرا رسیدن شب) / تریاق (زهر) / دستور (اجازه) / ظن (گمان) / حسب (اندازه) / مستور (پوشیده) / تاب (فروغ)»
چهار
سه
دو
یک
معنی واژه «حریف» در همه گزینهها یکسان است؛ بهجز ............ .
عشق مست است و حریف بزم ما / عقل مخمور و ز ما رنجیده است
ساقی مست مجلس عشقم / میفروشم حریف و همدم جام
حریف هم به بزم میگساری / رفیق هم به کوی دوست داری
«هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق» / عشقی نمرد و مرد حریف نبرد او
معنی واژه «دستور» در کدام گزینه متفاوت است؟
من از فرمان زلفش سر نپیچم / که مژگانش چنین دستور دادهست
دستور آمده است که در ماجرای عشق / چیزی به جز مصیبت و غم نیست آنِ ما
ای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیده / وی چشم وزارت چو تو دستور ندیده
دست عشق از دامن دل دور باد / میتوان آیا به دل دستور داد؟
واژه «نیست» در کدام گزینه متفاوت است؟
شربت زهر ار تو دهی نیست تلخ / کوه اُحد گر تو نهی نیست بار
بمیرد هر آن کس که زاید درست / شود نیست چونان که بود از نخست
عجب نیست از گل که خندد به سروی / که در این چمن پای در گل نشیند
معنی قرآن به دست آور که او عین رضاست / این فضیلت نیست محو صورت قران شدن
معنی واژه «پرده» در کدام گزینه با بیت زیر یکسان است؟
«اگر نی پردهای دیگر بخواند / نیستان را به آتش میکشاند»
ز طرف پرده آمد پیر بیرون / چو ماری کآید از نخجیر بیرون
چو گل نر عاشقی پرده دریده / ز عالم رفته و عالم ندیده
به هر پرده که او بر زد نوایی / ملک دادش پر از گوهر قبایی
در اندیشه که لعبتباز گردون / چه بازی آردش زان پرده بیرون
در کدام بیت غلط املایی وجود دارد؟
یاد ساحل کی کند مستغرق دریای عشق؟ / زانکه این معنی نداند هر که او بر ساحل است
سر برای تو که هم دردی و هم درمانی / جان فدای تو که هم زهری و هم تریاغی
گفت این معکوس میگویی بدان / شور و شر از طمع آید سوی جان
زنان مصر چه دیدند بر رخ یوسف / که شرحه شرحه بریدند ساعد چو نگار؟
در کدام گزینه غلط املایی وجود دارد؟
این گواه فعل و قول از وی بجو / کاو به دریا نیست واصل همچو جو
از فراغ و هجر میگویی سخن / هرچه خواهی کن، ولیکن این مکن
به هر نغمه که از مطرب شنیده / بدو وجدی از آن عالم رسیده
ز جذبه یا ز برهان حقیقی / رهی یابد به ایمان حقیقی
در متن زیر چند غلط املایی وجود دارد؟
«خواستم به موافقت او بیایم و به سعادت ملاقات تو مؤانستی طلبم و از وحشت غربت بازرهم، که تنهایی کاری صعب است، و در دنیا هیچ شادی چون صحبت و مجالست دوستان نتواند بود؛ و رنج فراغ یاران باری گران است؛ هر نفس را طاقت آن نباشد؛ و ذوق مواصلت شربتی گوارنده است که هر کس از آن نشکیبد.»
دو
سه
چهار
یک
در همهٔ ابیات، به استثنای بیت ........ «اسلوبمعادله» وجود دارد.
گل در این گلشن کجا دارد سر پروای ما؟ / خار هم از سرکشی کی میرود در پای ما؟
دل گمان دارد که پوشیدهست راز عشق را / شمع را فانوس پندارد که پنهان کرده است
دخل بیجا ندهد غیر خجالت اثری / تیر کج باعث رسوایی تیرانداز است
زیور آیینهٔ دل روشنی باشد، نه عکس / خانهٔ تاریک را شمعی به از صد صورت است
در همهٔ ابیات، بهجز بیت ......... «اسلوبمعادله» به کار رفته است.
شراب گردِ کدورت نبرد از دل ما / چو دانه سوخته باشد، چه از سحاب آید؟
دو منزلاند دل و دیده، هر دو خانهٔ تو / چه حاجت است که من گویمت کجا بنشین؟
در خزان از عندلیبان بانگ افسوسی نخاست / چون ورق برگشت چشم یاری از یاران مدار
دیده بستن ز جهان فیض و گشایش دارد / چون گدا کور شود، برگ و نوایی بیند
در کدام بیت «اسلوبمعادله» وجود ندارد؟
فکر شنبه تلخ دارد جمعهٔ اطفال را / عشرت امروز بیاندیشهٔ فردا خوش است
انتقام هرزهگویان را به خاموشی گذار / تیغ میگوید جواب مرغ ناهنگام را
فزود آتش من آب را خبر ببرید / اسیر میبردم غم ز کافرم بخرید
چو غوره رست ز خامیّ خویش شد شیرین / چو ماهِ روزه به پایان رسید عید شود
در کدام بیت آرایه «اسلوبمعادله» نیست؟
نگر تا چه گوید سخنگوی بلخ / که باشد سخن گفتن راست تلخ
پای خوابیده به فریاد نگردد بیدار / پند با عاشق بیدل چه تواند کردن؟
گر عاشقی از گنه چه باک است؟ / خورشید به هر چه تافت پاک است
تنها نه آن غزالش جمعی سگان گرفتند / هر جا که یوسفی هست صد گرگ در کمین است
در کدام بیت آرایه «اسلوبمعادله» وجود ندارد؟
حریص را نکند نعمت دو عالم سیر / همیشه آتش سوزنده اشتها دارد
از پشیمانی سخن در عهد پیری میزنم / لب به دندان میگزم اکنون که دندانم نماند
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد / خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
ریشهٔ نخل کهنسال از جوان افزونتر است / بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
در کدام بیت «اسلوبمعادله» وجود ندارد؟
هر که دل پیش دلبری دارد / ریش در دست دیگری دارد
حریص را نکند نعمت دو عالم سیر / همیشه آتش سوزنده اشتها دارد
نخواهد آنش از همسایه هر کس جوهری دارد / چنار از سینهٔ خود میکند ایجاد آتش را
اقبال خصم هر چه فزونتر شود نکوست / فوّاره چون بلند شود سرنگون شود
در همه ابیات زیر، بهجز بیت ........... «اسلوبمعادله» وجود دارد.
برو طواف دلی کن که کعبهٔ مخفیست / که آن خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد / خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
دود اگر بالا نشیند، کسر شأن شعله نیست / جای چشم ابرو نگیرد، گر چه او بالاتر است
عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود / موی اندر شیر خالص زود پیدا میشود
در همه اییات، بهجز بیت .......... آرایهٔ «اسلوبمعادله» وجود دارد.
سیری ز مال نیست تهی چشم حرص را / غربال را ز کثرت حاصل چه فایده؟
قطع امید کرده نخواهد نعیم دهر / شاخ بریده را نظری بر بهار نیست
آخر نه دل به دل رود؟ انصاف من بده / چون است من به وصل تو مشتاق و تو ملول؟
لعل را گر مهر نبود باک نیست / عشق را دریای غم غمناک نیست
در کدام بیت آرایه «اسلوبمعادله» مشهود است؟
زبان درکش ای مرد بسیاردان! / که فردا قلم نیست بر بیزبان
شیاطین گرفتند روی زمین / دگر روی انسان نخواهیم یافت
نباید سخن گفت ناساخته / نشاید بریدن نینداخته
در این شوربختی به جز عیش تلخ / از این ترشرویان نخواهیم یافت
در کدام بیت آرایه «اسلوبمعادله» وجود ندارد؟
عیب پاکان زود بر مردم هویدا میشود / موی اندر شیر خالص زود پیدا میشود
زهرِ چشم تو اگر تلخ کند کام همه / تلخی کممحلی از همه بیش است مرا
شاهد پاکی طینت، سخن ما کافیست / جوهرِ ذاتی چینی، ز صدا معلوم است
روشندلان خوشآمد شاهان نگفتهاند / آیینه عیبپوشِ سکندر نمیشود
در همه ابیات بهجز بیت ........ «اسلوبمعادله» به کار رفته است.
دخل بیجا ندهد قیر خجالت اثری / تیر کج باعث رسوایی تیرانداز است
در سخن گفتن خطای جاهلان پیدا شود / تیر کج چون از کمان بیرون رود رسوا شود
بیا و برگ سفر ساز و زاد ره برگیر / که عاقبت برود هرکه او ز مادر زاد
سیل از کشور ویرانه تهیدست رود / باده با مردم غافل چه تواند کردن؟
در کدام بیت «اسلوبمعادله» به کار نرفته است؟
ز سختگیری دوران چه باک عارف را؟ / ز قحطسال، هما بینوا نخواهد شد
نه غم و نه غمپرستم، ز غم زمانه رَستم / که حریف او شدهستم، که درِ ستم ببستم
دلی که نیست خراشی در او زمینگیر است / زری که سکّه ندارد روان نمیباشد
درنگیرد صحبت زاهد به صافیمشربان / زشت در یک دیدن از آیینه روگردان شود
در همهٔ ابیات، بهجز بیت ....... آرایه «اسلوبمعادله» مشهود است.
آدمی پیر چو شد حرص جوان میگردد / خواب در وقت سحرگاه گران میگردد
چه حاجت است به تحصیل علم عارف را؟ / ز خود برآمده را نردبان نمیباید
مرا چگونه نباشد حضور عیش و فراغ؟ / که زخم بر سر زخم است و داغ بر سر داغ
آن را که بُوَد مغز و خرد خاموش است / از کاسه پر، صدا نیاید بیرون
در همه ابیات، بهجز بیت ...... «اسلوبمعادله» به کار رفته است.
خرابحالم و با کس نمیتوانم گفت / خوشا کسی که به هر حال محرمی دارد
در حقیقت تنگدستی مایه دیوانگیست / در چمن بید از غمِ بی حاصلی مجنون شود
دلی که نیست خراشی در او زمینگیر است / زنی که سکّه ندارد روان نمیباشد
پاس دلهای خراب و جشم اشکآلوده دار / گنج در ویرانهها میباشد و گوهر در آب
در کدام بیت «اسلوبمعادله» بهکار نرفته است؟
در این بهار چنان روزگار افسردهست / که غیر شمع، گلی هیچ کس به سر نزند
حسن بیان مجوی ز ما دل شکستگان / از کاسه شکسته نخیزد صدا درست
بیکمالیهای انسان از سخن پیدا شود / پسته بیمغز چون لب واکند، رسوا شود
لازم پیریست «صائب» برگریزان حواس / پیش ره نتوان گرفتن لشکر بشکسته را
در همه ابیات، بهجز بیت ....... «اسلوبمعادله» وجود دارد.
هر کس ز برم رفت که آرد خبر از یار / باز آمد و از خویش چو من بیخبر افتاد
گرفت هر که کم خود، شود ز اهل کمال / تمام گشتن ماه از هلال معلوم است
مرا کیفیّت چشم تو کافیست / ریاضتکش به بادامی بسازد
بیکمالیهای انسان از سخن پیدا شود / پسته بیمغز چون لب وا کند، رسوا شود
در همه گزینهها، بهجز گزینه ....... «اسلوبمعادله» وجود دارد.
آینه گر نقش تو بنمود راست / خودشکن آیینه شکستن خطاست
ریشه نخل کهنسال از جوان افزونتر است / بیشتر دلبستگی باشد به دنیا پیر را
روشندلان خوشآمدِ شاهان نگفتهاند / آیینه عیبپوشِ سکندر نمیشود
صورت نبست در دل ما کینه کسی / آیینه هرچه دید فراموش میکند
در کدام گزینه آرایه «اسلوبمعادله» وجود دارد؟
از پختگیست گر نشد آواز ما بلند / کی از سپند سوخته گردد صدا بلند؟
رعناتر است یک سر و گردن ز آفتاب / هر سر که شد ز سجده آن خاک پا بلند
سنگین نمیشد این همه خواب ستمگران / میشد گر از شکستن دلها صدا بلند
درویش هم شکایت از ایّام میکند / از خاک نرم اگر شود آواز پا بلند
در کدام گزینه آرایه «اسلوبمعادله» وجود ندارد؟
دل ز شبنم میبرد خواهی نخواهی آفتاب / اختیاری نیست عاشق را دل و جان باختن
دل چو گردد صاف آن مه بیحجاب آید برون / صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون
بی داغ عشق پختگی از دل طمع مدار / خام است میوهای که خورد آفتام کم
کسی ز سوز دل ماست باخبر «صائب» / کز آفتاب قیامت کباب گردیدهست
در کدام گزینه به پدیدآورنده و نوع نوشتاری «فیه ما فیه» اشاره شده است؟
مولوی ـ منثور
سنایی ـ منثور
مولوی ـ منظوم
سنایی ـ منظوم
مفهوم بیت زیر، با کدام بیت تناسب دارد؟
«درنیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید والسّلام»
خام گفتی میخن ولیکن تو / نیستی پخته چون بگویی خام
فردا به داغ دوزخ، ناپختهای بسوزد / کامروز آتش عشق، از وی نبرد خامی
افسوس خلق میشنوم در قفای خویش / کاین پخته بین که در سر سودای خام شد
از عشق تو زاهد را دم گرم نخواهد شد / زیرا که بدان آتش هرگز نرسد خامی
مفهوم کدام بیت با سایر ابیات تفاوت دارد؟
قاصد ز برم رفت که آرد خبر از یار / باز آمد و اکنون خبر از خویش ندارد
آن که شد هم بی خبر هم بی اثر / از میان جمله او دارد خبر
خبر از درد ندارند طبیبان زنهار / چاره زان جوی که کرده است چنین بیمارت
قاصد که تو را دید ندارد خبر از خود / دیگر به من زار که آرد خبر تو؟
بیت «هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش» با کدام گزینه قرابت مفهومی دارد؟
دل، قطرهای ز شبنم دریای عشق اوست / کز راه دیده باز به دریا همی رود
سیل دریادیده، هرگز برنمیگردد به خود / نیست ممکن هر که مجنون شد دگر عاقل شود
چون ز دریا سوی ساحل بازگشت / جنگ شعر مثنوی باساز گشت
سروری را اصل و گوهر برترین سرمایه است / مردم بیاصل و بیگوهر نیابد سروری
گنجینه فارسی (3) دوازدهم
